واحه

در
میانه ی
ریگستان...

۱۴ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

گاهی حال ما توی این دنیا حال کسی است که توی باتلاقی گیر افتاده است و هرچه بیشتر حرکت کند بیشتر توی لجن فرو میرود.متاسفانه توی یکی از درس های عمومی نمره ی پایینی گرفتم نمره ای که مشابهش را توی هیچ کدام از درس های اختصاصی نداشته ام.بعد از اعتراض از طریق سایت سپس پیام تلفی با استاد و بالاخره  پیام های تلگرامی استاد موافقت کردند برگه را دوباره تصحیح کنند.تا اینکه ایشان امروز به من پیام دادند و گفتند که اشتباهی در درج نمرات اتفاق افتاده است و ایشان به من دو نمره بیشتر داده اند!!!!!!!



عکس العمل من توی مشکلات برای خودم آزاردهنده است.دیده شده که وقتی توی سختی ها محاصره میشوم همیشه دوست داشتم که قضیه فیصله پیدا کند و تمام شود.این جور مواقع از اضطراب ،حالت تحوع خاصی هم به من دست میدهد.دوست دارم تمام شود. فارغ از هر نوع نتیجه ای.خوب یا حتی وحشتناک.این احساس را توی سال کنکور،آخرین ترم های زبان که درس ها خیلی دشوار شده بود،مراسم مهمانی ها،مراسم ختم پدر بزرگ،ناراحتی و غصه ها داشته ام...



پیام استاد را سین میکنم جدای  از هرنوع نتیجه ای برایش مینویسم که کاملا مختاراست.دوست دارم تمام شود.حتی اگر حداقل نمره ی قبولی را بگیرم. احساس حالت تهوع بدی دارم. 


سنجاق1:شیخنا میگفت آخرش برای تو که دلت قرص است حتما خوب است.وقتی دیدی خوب نشده یا معنی خوب را نمیدانی یا هنوز به آخر قصه نرسیده ای...


سنجاق 2:گفتی الخیر فی ما وقع!قربانت قبول.دلم دریای آشوب و سرم انبار باروت است.بغلم کن!بغلم کن بزار باروت های سرم نم بکشد و طوفان دلم بخوابد....

  • فاطمه.صاد

انگار توی سرم بازار مسگرهاست.پر از هزار تا صدای جور و  واجور .زیر و بم ،آرام و بلند که توی هم رفته و پیچ میخورند.انگار کن دستفروشی را که بساطش را پهن کرده و صدایش را تا ولم آخر بالا برده است،دیگ های مسی  را که بهم برخورد میکنند،پسرک دستفروشی را که  دنبال هر بچه ای میدود و فریاد میکشد:بادکنک،بادکنک... خانوم بادکنک بدم؟

حالا 

تصور کن دختر بچه ی تنهایی را که مادرش را گم کرده،گوشه ای ایستاده و مبهوت این شلوغی است.آرام گریه میکند و گاهی فریاد  میکشد.اما صدایش؟صدایش بین همه ی صداها نیست میشود. چشم هایش اشکی و قلبش پر از حسرتی است که  چرا دست مادرش را رها کرده است...



راستی چه شد که  دستت را رها کردم؟؟؟




(انگار توی سرم بازار مسگر هاست...)

  • فاطمه.صاد

ما همه مون میتونیم مدافع حرم باشیم!



سنجاق:القلب حرم الله...

  • فاطمه.صاد

بیا بگیم...انقدر بلند ،انقدر از ته دل شاید صدامون به کربلا برسه:

سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ    

  • فاطمه.صاد

+دیدی رفت؟

_دیدی رفتنی بود؟


دو دیگاه متفاوت...


سنجاق:آنچه نزد شماست فنا می شود و آنچه نزد خداست ماندنی است .


  • فاطمه.صاد
+وقتی نگاهم به تو نیست:


1.دیده را فایده آنست که دلبر بیند.بیشک 

2.دیده اید تلنگر هایی را که به آدم میزنند گاهی چه به موقع است؟چه به هدف میخورد؟

3.بیشک سوره ی توحید سوره ی معرکه ایست.نگاه خدا توی این سوره چیست؟زاویه دیدش چیست؟جز این است که فقط و فقط خدارا در این عالم ،عامل و موثر بدانیم.تنهای تنهای تنها؟

4.تکرارا و تاکیدا مینویسم... در هر درد و رنج درسی است،تا درس آن را یاد نگیریم آن درد از بین نمیرود.


واگویه های شبانه 
  • فاطمه.صاد

+ما را به جز تو در همه عالم عزیز کیست؟


_مارا به جز تو در همه عالم عزیز نیست...

  • فاطمه.صاد

داغ بی تسلی


در زمانه ی غربت حق، در عصری که هیچ پیامبری مبعوث نمی شد و هیچ منذری نمی آمد، خمینی میراث دار همه انبیا و اسباط ایشان بود و داغ او بر دل ما، داغ همه ی اعصار، داغ بی تسلی...



سنجاق:

وَجَآءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعَی قَالَ یَا قَوْمِ اتَّبِعُواْ الْمُرْسَلِینَ ... 

  • فاطمه.صاد

انگار این نور ،این رسیدن ها جایی فراتر از زمان و مکان است.تا از خود نگذریم و به اقرار نرسیم،،، تا ته دلمان نگوییم انی کنت من الظالمین،،،این نور را در دل ما روشن نمیکنی.



+خدا پای عهد پست قبلم ماند.پای همان افعال آینده.بعدتر ها شاید نوشتم که چگونه خدا پای عهد میماند چگونه سنتش تغییر نمیکند و عهدش را  نمیشکند.




  • فاطمه.صاد

در میانه ی خشم

عجز 

تنهایی

اسیرم


بعدتر ها اینجا مینویسم که چگونه آب خنک روی دلم خواهی ریخت و آرامم خواهی کرد.

(زمان افعال هم رازی بماند بینی و بینک)

+اعتکاف از توع علمیش هیچ گاه نرفته بودم که  اگر"خدا بخواهد"قسمت خواهد شد. 



  • فاطمه.صاد