واحه

در
میانه ی
ریگستان...

ان لِربّکم فِی أَیامِ دَهرِکم نَفَحاتٌ أَلا فتعرّضوا له



تو نسیم خوش نفس زندگیم  بودی [خواهی بود]

تعبیر عاشقانیست 

نه؟


+فعل ماضی است،ولی آینده است 

جهان به چشم برهم زدنی است 

زمان دایره وار درگذر است 

وگرنه آنچه قرار است بشود،اتفاق افتاده است...

  • فاطمه.صاد

عمرا

 آندو،رنزو پیانو،کالاتروا،نورمن فاستر،فرانک گری،راجرز،آیزنمن وحتی   فرانک لوید رایت یکذره محبوب دلم.

اصلا 

اصلا 

اصلا 

  • فاطمه.صاد

بگذر.


وقتی میان کویر غربت،مسافری غریب هستی.زبان باد را کسی نمیفهمد.بگذر.کلمات چون دانه های شن از دستانم فرو میریزد ولی من سنگین تر میشوم.چیز هایی در درونم رسوب کرده اند.اندوه ها،غم ها،افسوس ها،کاش ها،ترس ها.لایه ای ضخیم شده ام.

نماندن..همه چیز در نماندن بود. همه چیز در گذر بود.بیست و دوسال تمام از دیدارمان گذشته است ترس از آینده و پاهایی که کماکان خاکی این کویرند و بسته اند...چگونه توان گذر.رنج بزرگ تر از غربت

این که تو را نفهمند.کلماتت را در دایره المعارف ذهن خود نداشته باشند. من پیرم.جوانم.کودکم.مرگم.زندگانیم.هزارم و هیچ نیستم.

گاه از شوق لبریزم.هزار هزار امیدم.چاهی تاریکم.تمنایم.هوسم.عشقم.شوقم.دویییدن دویییدن و لذت یک آغوش،باد.آه من عاشق بادم.من چیستم؟هزارم..و هیچ نیستم.

آدمی چون بزرگ شد اندوهش نیز  بزرگ میشود. ولی آدم اندوهگین بزرگ چه غریبانه تنهاست...........باید غمش را در پستوی خانه نهان کند که اندوه مومن نهان  و شادی اش عیان است.

من چیستم ؟شادی ام.امیدم به تو.نا امیدی ام از آنچه به آن مطمعن بودم ولی تو نبودی.راهم،مقصد نیستم

چیستی؟نوری.نه نه.....لیس کمثله شی


آتشم.خاکم.جمع اضدادم.مشکی بالذات ام.توسی بالقوه ام.نا آراااممم.نا  آرام


آب روی آتش دلی.بذکرک تطمعن القلوب...

  • فاطمه.صاد

میان ما راه درازی نیست‌: لرزش یک برگ‌.

  • فاطمه.صاد
هزار بار هزار بار هزار بااااار....
اگر به اندازه ی نوشته هایم مستاصل بودم،اگر دلم با زبانم یکی بود،اگر وقتی میخواستم تنها یک خواسته بودم و نه هزار تمنا،اگر زمان از دستم نمیلغزید،اگر زیاد مطمعن نبودم،اگر از ابتدا آش نریخته را هم نذر شما میکردم،اگر برای گذشته ام همچون آینده ام دعا میکردم،اگر همان خودم بد بودم نه خودمی که فقط ادای خوب بودن را در می آورد،اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر 
دلم درد نمیگرفت...قصه پایان دیگری داشت.


  • فاطمه.صاد

نفس کشیدن در دنیای افراطی افراطی چقدر نفس گیر است.بگذرم. ازهمه ی دود ها و عطر ها .آنچه که بویایی را بیش از حد تحریک میکند.گذر.دو شش پر هوای صبح اول وقت دلم میخواهد



شب ها موقع خواب چقدر دوست داشتنی ام.ترسو.باخته.کسی که خسته از کار برمیگردد و هیچ کاسب نشده است و همان هیچ را هم جیب بر ها ازش میزنند.چقدر مستاصل. کمی مانده تا فروپاشی.جایی میان ناامیدی و امید.آهی عمیق و امید به این که فردا خوب ترین تو خواهم شد.

و نسیان

چقدر آدم فراموش کار است؟اولین بارش الست بود.هر روز داریم پیمان اول را فراموش میکنیم.یک فراموشی ممتد. 


خوب نعمتی است .برای اینکه نرویم یکسره در گورهایمان بخوابیم.پاک کردن خاطرات زهر روزگار،جای زخم ها ،حسرت های کهنه و خشم ها

فراموشی. حتی به زور.اسلحه را زیر گلوی ناخودآگاهم بگذارم و حتی اگر به تهدید شده بتکانم تمام کثیفی هایی که روح را چرک میکند.


و درود خدا بر او باد گفت:فراموش کردن کسی که دوستش داشتی مثل به یاد آوردن کسی است که هرگز ندیدیش.حق گفت.


این چاقو را از این گلوی زخمی بردار.شب سلاح مومن چاقو نیست. اشک است.چیزی تا صبح نمانده .فراموشی فرامو... ف...

  • فاطمه.صاد

+هنوز که هنوز است این طنین صدای توست این لحن کلماتیست که از ورق ورق جان خوانده شده جانم میدهد.صدا  صدا نیست .زمزمه ی مستی ،ناله ی شیدایی ،سوز جگر ،آه دل و اشک چشم است.می است که خدا در ازل  تشنگی ام را با آن فرونشاند هدیه ایست از آن باغ ملکوت که با خود به یادگار به این خراب آباد آورده ام.

چقدر تو را آشنا یافتم...انگار صدایت معجزه ایست تا من  دوران رنج را با آن بگذرانم .



قسم به  تن صدا

زبان

لحن

وکلماتت

که حق گفته ای



+چقدر بی چاره است کسی که به کنار دریا میرود و برای اینکه آب آورد با خودش پیاله ای میبرد.این (فرد) بیمار و البته مجنون که پیاله اش هم از قضا شکسته بود جز انابه چیزی در آستین ندارد.ما که از ازل در دریای محبتتان شناور بودیم ولی چون ماهی صفت بودیم شناور بودن را احساس نمیکردیم.به قول یک رفیق بی ادبی نباشد شما خیلی زحمت ما را کشیده اید.مرحمت بفرمایید دوباره خودتان به قد کرامتتان نه به قد لیاقتمان این "ظرفمان" را پر بفرمایید.



+مانده ام  بین الحرمین که رسیدم چه دعایی بکنم که آبرو ریزی نشود .خوب نیست ملایکه از بالا پیش چشمان شما به ما بخندند.نشونم ماجرای اقیانوس و استکان کمر باریک



+ببخشید حواسم به صداتان بود...  کلماتتان را نشنیدم ..گفتید آنان را که از مرگ میترسند از کربلا میرانند؟


+هنوز نبسته ام.نه ساک را.نه بار آنور را.از تاپ تن ترسو های عالمم


+عددی فرد بودم که به تازگی گنگ هم شده ام


  • فاطمه.صاد

دلش لرزید...

  • فاطمه.صاد

رسوای زمانه منم 

  • فاطمه.صاد

 عرفت الله سبحانه بفسخ العزائم و حل العقود و نقض الهتم...


بگو 

هنوز وقت حل العقود نرسیده است؟..

  • فاطمه.صاد

اگر قرار است کلمات را طوری کنار هم  بچینم که معنی دار بشوند شاعرانه بشوند ،جان بگیرند و توی صفحه برقصند ...اما نه نویسنده نوشتن بداند و نه خواننده چیزی از معانی کلمات دستش بیاید..جاییی هست که کلمات را قرض دهند یا بفروشند؟

یا بانکی که کلمه وام دهد ولی با سود چند درصد و سر ماه هم باید چند سیاهی روی سپیدی تحویل دهی وهمه اینها به شرطی باشد که بتوانی چند ضامن شاعر یا نویسنده جور کنی..


حالا گیرم کلمات همیشه شنیدنی نباشند کدام دیوانه ای میتواند بگوید که ماهی هایی که دارند دهانشان را توی آب تکان میدهند حرف نمیزنند یا برگ ها وقتی زیر پا خش خش میکنند و حتی برف وقتی هم سفیدی می آورد به زمین و هم سکوت..


و  چقدر کر است کسی که برخی کلمات را نمیبیند و برای آنکه بشنود خوب نگاه نمیکند.


...خواستم بگویم کلمه کم آورده ام چیزی از جنس آغوش ،باران و گریه ی بعد خوشحالی که صوت نباشد و 


باشد عذری برای همه ی سه نقطه های بعد پیام ها 

لبخند بعد حرف ها 

و 

سکوت های ممتد 



حال روزمان هم مثل هدر پریده است...

  • فاطمه.صاد

دوباره شکست...

+ناز شست

  • فاطمه.صاد


اولش فک کردم میتونه  یک فیلم فلسفی و یا  مذهبی باشه و یا ممکن است ربطی به خدا مرده است نیچه هم  داشته باشه.


توضیح سایت در قسمت دانلود فیلم این بود:" فیلم خدا نمرده است، به کارگردانی هارولد کرونک ساخته سال 2014 آمریکا است و درونمایه‌ای دینی دارد. خط تعلیق اصلی فیلم زندگی دانشجویی را نشان می‌دهد که با استاد فلسفه خود دچار چالش شده و در همان جلسه نخست ابتدای ترم از سوی استاد آتئیست  خود مجبور می‌شود تا زنده بودن یا همان وجود خدا را اثبات کند. او باید 20 دقیقه انتهای هر جلسه کلاس درس را با توضیحات خود برای اثبات وجود خدا به دیگر دانشجویان بگذراند."

این دانشجو  سعی میکنه تا با استدلالاش بیگ بنگ رو قائم به خداوند بدونه..

این فیلم خرده روایت هایی رو هم تو دل خودش جا داده:خبر نگار ی بیمار که سرطان داره ولی کم کم امیدش رو از طریق آشنایی با یک گروه موسیقی که برای حضرت مسیح تبلیغ میکنن به دست میاره.

دوست دختر استاد همین پسر!استاد آتئیسته ولی دوست دخترش مسیحیه و استاده چند بار دوست دخترش رو مقابل عام و خاص خس و خاشاک(!)میکنه

و....

چیزی که باعث تعجبم شد روایت پدر غیرتی و دختری هست که دختره از ترس باباش تو محیط دانشگاه شال سرش میکنه هرچند که کل دست و پرو پاچش بیرونه.

دختره وقتی سوار ماشین میشه باباهه میگه "سلام دخترم"!!!!!

پس  این بابای غیرتی علاوه بر اینکه مسلمونه ، ایرانی هم هس.

کارگردان این بابای مسلمون رو کنار این استاد آتئیست قرار میده انگار که هر دو کافر باشند.هرچند توی ادامه ی فیلم پدر طبق اقدام محیرالعقولی دخترش رو از خونه بیرون میکنه (چون دختر تمایل به مسیحیت پیدا کرده!!! )


پس  هدف اثبات وجود یا زنده بودن خدا نبوده!!اون داره ایران هراسی و اسلام هراسی هم توی این فیلم ایجاد میکنه. . .هرچند داستان این پدر و دختر زمان کمی به خودش اختصاص داده اما فکر کنم تاثیرشو رو  مخاطب بذاره 

(عکس لود نشد که نشد)

  • فاطمه.صاد

گر چه وصالش نه به کوشش دهند

هر قدر ای دل که توانی بکوش

  • فاطمه.صاد

استاد بیشعور خار ی است از خار های جهنم 

  • فاطمه.صاد