۱۲ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

اتحاد عشق و عاشق و معشوق

صد مرتبه:

یا عاشق و یا عاشق و یا عاشق

یا معشوق و یا معشوق و یا معشوق

یا عشق و یا عشق و یا عشق


تویی و لا عشق الا انت...



۶ نظر
فاطمه.صاد

آنقدر بگوید تا نفس قطع گردد

تو را به تو شناختم...

صدایش میکنم و پاسخ میدهد...صدایم میکند و پاسخ نمیدهم...

تمام صداها را لبیکیست هر صدایی را ندایی در پی است .اما دلی باید شنوا که بداند صدایی که میزنیم پاسخی است که داده میشود.اذن سوال خود  پاسخ است:)


پی نوشت:خدا کند که کسی تحبس الدعا نشود...


پی نوشت تر: دعای غیرمستجاب نداریم


 مرحوم آیت الله محمّدتقی بهجت :

 ما دعای غیر مستجاب نداریم

یا دعا دیرتر مستجاب میشود.

 یا یک بلایی از انسان دور میشود.

 یا بهتر از آن را  به او  میدهند.


 یا روز قیامت او را می آورند،  میگویند: این همه ثواب برای تو.

 

 میگوید: من که کاری نکردم که لایق این همه ثواب باشم.


 میگویند: این ثواب ها برای این است که دعا کردی و به صلاحت نبود مستجاب بشود، بجایش الان جبران کردیم.

می گوید: ایکاش هیچ کدام از دعاهایم در دنیا برآورده نمی شد!

التماس دعای فراوان

یاعلی


۲ نظر
فاطمه.صاد

این لی الخیر؟؟؟

 پروردگارا، پروردگارا....

 پروردگارا از کجا برایم خیرى هست، درحالی که جز نزد تو یافت نمى شود، و از کجا برایم نجاتى است، درحالیکه جز به تو فراهم نمیگردد، نه آن که نیکى کرد از کمک و رحمتت بی نیاز شد، و نه آن که بدى کرد و بر تو گستاخى روا داشت،از عرصه ی قدرتت بیرون رفت.


.

نور بعد از تاریکترین ساعات شب طلوع میکند

سلام نام خداست

سلام:)

*انت الخیر...الخیر فی ما وقع:*

۵ نظر
فاطمه.صاد

خداحافظ

از یه جایی به بعد دیگه برات مهم نیست هیژده میشی یا نوزده،مهم نیست پاس میشی یا میفتی،مهم نیست هواگرمه یا سرد،مهم نیس اگه گوشه مقنعه ات کج باشه،مهم نیست پشت سرت بد میگن،مهم نیست شبیهشون نیستی،مهم نیست اگه متفاوتی،مهم نیست اگه دلتنگی..

از یه جایی به بعد چشماتو باز میکنی میبینی از کسایی که دوسشون داری و کنارتن کسی نمیفهمتت،کسایی که میفهمنت تنهات گذاشتن،دوستات رفیق نیستن،از علاقه هات دور افتادی،رشته تحصیلیت داره سختی میاره و داری له میشی،اون چیزی رو که  میخونی دوست نداری،کسی که دوسش داری دوست نداره و تو میدونی،کسی که دوسش داری نمیدونه دوستش داری...از یه جایی به بعد دلت انقدر میگیره که احساس میکنی مخاطب آیه ی اسرفوا علی انفسهم هستی،اینکه دیگه کسی دوستت نداره،زندگیت داره روز مره میشه و هیچ کس  تو رو جدی نمیگیره

از یه جایی به بعد شک میکنی واقعا الخیر فی ما وقع...؟پس چرا وقع نمیشه اصلا خیر توی چیزیه که اتفاق میفته نه چیزی که اتفاق نمیفته..

از یه جایی به بعد میفهمی نه بنده ی خوبی بودی،نه فرزند خوبی،نه دانشجوی خوبی،نه دوست خوبی...



حتی بلاگر خوبی هم نبودی...فقط ادای بلاگرها رو درآوردی،ادای آدم خوبارو،ادای نوشتن رو،ادای خندیدن رو...

از یه جایی به بعد عدم وجود یه چیزی رو واقعا تو زندگیت احساس میکنی....

از یه جایی به بعد خسته ای خسته...

خستم...کاش یه غار تنهایی داشتم

میرم که تنها باشم...هیچ وقت ایشالا اینطوری نشید...

از دستم راحت میشین واقعا.مواظب خودتون باشید

شاید برگشتم شاید هم نه اصلا مهم هست مگه...

میرم که دعا کنم که حالم خوب شه که تحبس الدعا نشم.

خداحافظ 

یاعلی 

۹ نظر
فاطمه.صاد

خوابی عمیقم آرزوست...

آدم یک وقت هایی،خوابی که میبیند انقدر خوب است که دوست دارد سرنوشت اصحاب کهف را پیدا کند...

اصلا این روز ها که روزهای فراق اند را بخوابد تا آمدنش یا اقلا بمیرد،این روز ها حتی نفس کشیدن بدون او هیچ دردی را دوا نمیکند. 

۷ نظر
فاطمه.صاد

کار بعدی:)

از «فرانک لوید رایت» معمار بزرگ و نامدار در سن ۸۳ سالگی پرسیدند:

از میان کارهای بزرگی که کرده‌ای کدام را بیشتر دوست داری؟

پاسخ داد: «کار بعدی را.

کار بعدیتان، روز بعدیتان و خود فردایتان باید بهتر، عظیم‌تر از کار، روز و فردیت امروزتان باشد،

زیرا زندگی و موفقیت یک مقصد نیست یک سفر است، سفری که تا پایان عمر جریان دارد.

موفقیت، پیش رفتن مدام است نه به نقطهٔ پایان رسیدن؛ فتح قله و صعودی دوباره برای فتح قله‌های بلند‌تر زندگی.

اگر بازرگان هستید، هنوز بهترین قرار داد خود را نبسته اید.

اگر معمار هستید، هنوز بهترین ساختمان خود را نساخته اید.

اگر آموزگار هستید، هنوز بهترین درس خود را نداده اید.

هنوز بهترینها در پیش هستند.

هنوز بهترین روزهای زندگیتان را سپری نکرده اید.



تقدیمیه به:خودم

و همه ی کسایی که مث من خسسسه شدن(:(

ما میتونیم:)

هشتگ امید

هشتگ تلاش 

هشتگ نویر گیو آپ ترایینگ...

۶ نظر
فاطمه.صاد

کم حوصله نباشید دیگه:|

این که سرانه ی مطالعه در این کشور کم است و ما آدم ها کم حوصله ای هستیم به تازگی بر من ثابت شده است...
این بی حوصلگی به بلاگر ها نیز سرایت کرده است و من به عینه دیده ام که خواننده ی پست های طولانی ولو با مطلب مهم هم کم میباشد!!!
_باور کنید:|
_آخه چه وضعشه؟
_جهان رو به زوال واقعیست:-_____- 

۱۰ نظر
فاطمه.صاد

زندگی

چای را در سماور ذغالی دم میکنم ،قالیچه را در ایوان پهن میکنم و خوشحال  میخوانم:زندگی چیزی نیست که سر طاقچه عادت از یاد من و تو برود...
شمعدانی ها دلبری میکنند و بزرگ تر میشوند.نور مینوشند و برگ های سبزشان که انگار باغی در دلشان وجود داردهر روز سبز تر میشود.پرده ها را میکشم، عشق میتابد؛گرم گرم...پرده نفس میکشد.میووو... گربه ی کوچک تازه به دنیا آمده ای در ایوان لم  داده است  و به بدنش پیچ و تاب میدهد...آقاجان می آید...مهربان. محکم. خورشید درمقابل گرمای محبتش کم میآورد و کوه از دست هایش میلرزد و عرق شرم می ریزد.... این جا عشق موج میزند...پیچیک ها عاشقند...درخت ها و حتی دسته پرندگان مهاجری که به دور دست ها کوچ میکنند... دوباره صدای کسی می آید  که دارد زمزمه میکند:
زندگی رسم خوشایندی است 
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ 
پرشی دارد اندازه عشق 
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود... 


پ.ن:
اسکیس سریع با مداد:)
۳ نظر
فاطمه.صاد

هارب الیک منک

کاش میشد از خودم فرار میکردم... 

۵ نظر
فاطمه.صاد

من را به سخت جانی خود این گمان نبود

تلوزیون را روشن میکنم خبر های بد.یکی بد تر از دیگری،همه جا جنگ است،خون است ،مرگ است ،ترس و و حشت است.این روز ها این جا پر از خبر های بد اند.... صفحه ی حوادث ما دارد پر میشود

و  از حادثه واقعی که کانه مثل عشق  است و این جا در میان خودمان گم کرده ایم خبری نیست.اینجا پر از خبرهای دروغ اند.مثل گذشته ها نیست که دروغ میگفتند حالا به دروغ مینویسند،نشان میدهند،گریه میکنند میخندند.با دروغ که عین نجاست است همه ی زندگی مان را گرفته اند. بوی تعفن میدهد این زندگی. گره کوری که این بار با دست باز نمیشود به دندان باید بازش کرد  ولیکن هر گرهی که میگیرم سرش میرسد به تو. به نداشتنت ،نبودنت،فراموش کردنت....

میترسم دیر بیایی من هم بروم در صفحه ی حوادث

خبر های بد:

این و 

این و 

این 

و حتی این..

۵ نظر
فاطمه.صاد