واحه

در
میانه ی
ریگستان...

۱۲ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

صبح که بیدار میشویم هنوز تاریکی مانده است.شب از افکارمان نریخته است ،کسی دریچه عشق را نگشوده است.صبح روز بارانی،برفی یا آفتابی برای آدم ها فرقی نمیکند.برایشان مهم نیست که آسمان آبی روشن باشد یا نه.برای فرستادن نامه ها باید پیکی باشد ،پستچی را واسطه کنند.کسی کلام نگاه های غمگین را هنوز نمیخواند. گل هارا بو نمیکنند،ستاره ها را نمیشمارند حتی تعداد ماهی قرمز های داخل حوضشان را نمیدانند.شب هارا میگذرانند اما دیگر شب شعری پیدا نمیشود. 

من ازین همه حضور بی شعر خسته ام.از بال داشتن وپرواز ندانستن،

من خسته ام و غمناک  مانند سرود با صلابت یک میهن پرست در کشوری بیگانه...غمگینم مانند نقاش بزرگی که همه از صدایش تعریف میکنند...

گیریم انار های یلدا را دانه کردیم با انارهای شکسته ی دلمان چه کنیم؟

  • فاطمه.صاد

وقتی حضرت رسول قصد هجرت داشتند و ازجانب خدا مامور شدند حضرت عشق ایشان را از فتنه دشمنان آگاه کرد.شبانگاه دشمنان بر رسول خدا شبیخون خواهند زد...هر قبیله نماینده ای دارد.مشرکین جمع شده اند ومکر میکنند،ولی خدا مکرشان را به خودشان باز خواهد گرداند...

عشقی باید پیدا شود که جان خود ایثار کند.چه کسی به جز علی تاب این عشق را دارد؟

حضرت ایمان می پذیرد با همه وجود.با اشتیاق فراوان.در بستر میخوابد. مردی که خدا به داشتنش افتخار میکند.

علی شان نزول آیه ایست که میگوید کسی هست که جان خود را برای طلب خوشنودی خدا می فروشد..

ربیعتون مبارک


  • فاطمه.صاد
کاش کسی هم برا من شمعدونی می خرید...

  • فاطمه.صاد

گمونم

فی الدنیا حسنه قنوت نماز هایم تو باشی... 


  • فاطمه.صاد

این دشمن نامرد شبیخون میزند،همه جا را به خاک و خون کشیده است ،ناموس و مال را غارت کرده است.حالا من مانده ام.من مانده ام با همه زخمی ها وکشته ها.من مانده ام میان این آشوبستانی که خود برای خود ساخته ام.میدانی گاهی احساس دین هم میکنم،عذاب وجدانی دامنگیرم میشود که خانمانم را میسوزاند.همین امروز عملیات بود.اصلا میدانی اینجا همیشه باید آماده باش بود.خطر حمله دشمن در هر ثانیه وجود دارد.سال هابود که نیروی دریایی ام  را تقویت میکردم .تجهیزات جنگی،کشتی ها،زیر دریایی ها آماده میکردم.اما افسوس که دشمن هوایی حمله کرد و همه نقشه هایم نقش بر آب شد.

شیطانی را که رانده بودی  از کشورت پناه دادم, بی آنکه بدانم. جاسوس هاهم همیشه کار خودشان را بلدند.نفس اماره ام را میگوییم.به گمان اینکه خودیست چه ضربه ها که به من نزد.

خدایا حالا من، این لشکر شکست خورده، را  که همه داشته هایش را باخته و در این جنگ شکست خورده پناه میدهی؟

خدایا پناهنده سیاسی هم قبول میکنی؟

  • فاطمه.صاد

طراحی اصولی دارد یعنی وقتی مداد به دست گرفتی باید یک سری چیزهای اولیه را رعایت کنی مثلا باید دید کلی داشته باشی وشکل را ابتدا به اشکال هندسی آنالیز کنی ویا خط تقارن ,پیرامون و زمینه را بکشی.یکی از روش های برطرف کردن خطای دید اینست که به طرحت از زاویه ی دیگری نگاه کنی.میتوانی آن را از دور بررسی کنی تا ایراد های  طرح را بهتر متوجه شوی.

احساس میکنم این اتفاق در زندگی ما نیز رخ میدهد. همیشه وقتی از دور نگاه میکنیم خطاهارا بهتر متوجه میشویم و به خاطر همین است که خطاهای دیگران را ،اشتباهات و لغزش هایشان را زود تر از خطاهای خودمان میفهمیم در حالیکه ممکن است ما نیز همان اشتباه را در روزمرگی های خودمان مرتکب شویم.

  • فاطمه.صاد

زیارت عاشورا را ترک نمیکنم اگر خدا بخواهد.به نیت عاشورا میخوانمش به نیت کربلا.از وقتی که عاشقش شدم زمینش نگذاشتم حالا وابسته اش شده ام.محرم و صفر و رمضان ندارد برای من هر روز عاشورا ست اتاقم جانمازم کربلا.به همین نیت میخوانمش.به سخنی که گفتند هر ماه محرم ،هر روز عاشورا و هرجا کربلاست.

اتاقم کربلا میشود بین الحرمین میشود و دلم بیشتر پر میکشد برای نزدیک تر بودن.به امید اینکه مرا هم جزو زائران از دور نوشتند...

امسال اسم ما نوشته نشد جزو کاروان عشقت.ف آمد.با همه ی اتفاقاتی که افتاد فهمیدم که زود قضاوت نکنم.حالا دلم با این که هوایی است اما راضی شده است.راضی بودن را باید از تو یاد بگیرم مولایم:)روزی بخوانم که سیاه نیستم روزی که زیارت حسین را در کارنامه ام بنویسند:)حتما این بار به صلاح نبوده است...

+زیارت اربعین فراموش نشود...به نیابت از آقا بخوانید و زیارت کنید اهل بیت مدیون کسی نمیماند.

یا حسین 

  • فاطمه.صاد

تشنه نبودم وگرنه آب میدادینم

تشنگی و عطش یاد بگیرم باید...

+عرض تسلیت خدمت آقا

ودوستانم...


  • فاطمه.صاد

این زندانی که تو میگویی تنهایی نیست،افسردگی نیست خانه من است بال پرواز من است.راستش کوچک تر که بودم از تاریکی میترسیدم واین زمینه ی هراسم از تنهایی شد.تنهایی برایم مثل غار تاریکی بود که روح آدم آن جا فاسد میشود،میگندد و بوی جوراب کثیف وپنیر گندیده میدهد.

تااین که چند روز پیش حس های عجیبی در من به وجود آمد. گل باغچه همسایه دیوار به دیوارمان برایم عطر ورنگ دیگری داشت ،شمع ها را دوست میداشتم گرمایشان را نورشان را..البته فهمیدم که از غورباقه حوض خانه نیز میترسم...دوستان گفتند احتمالا این حالات که در تو به وجود آمده اند مال دوران بلوغند یا دوران عاشقی..من چیزی از حرف هایشان نفهمیدم...

غمگین بودم به غار تنهایی که خودم با دست های خودم ساخته بودم پناه بردم ،خاموش بودم وحوصله گفت و گو نداشتم ،بیشتر فکر میکردم و خواب میدیدم.خواب گلی که گفتم خواب شمع را ،این اواخر خواب آسمان هم میدیدم!به گمانم امشب همه خواب هایم تعبیر شوند میروم تا دلیل سرخی دلش را بیابم بپرسم این همه سوختن برای چه؟شمع را میگویم! اماهمه حرف دلم اینست تنهایی گاهی همان بال پرواز ماست یعنی دقیقا چیزی که به آن نیاز داریم و آرامش بخش ترین جای دنیا برای فرار از هیاهویش...امضا پروانه ای که میخواهد طلایی شود.

+تنهایی آرام بخش است اما حالا دلم شلوغی"حرم" میخواهد:(

اللهم ارزقنا...

یاعلی 



  • فاطمه.صاد

بعضی ها طوری ادای بی تفاوتی در می آورند که آدم به همه ی احساسات طبیعی  خودش شک میکند مثلا شک میکند که وقتی شب میشود وهواتاریک است باید چراغ ها را روشن کند ،شک میکند که وقتی کودک نازنازی و ته تغاری همسایه تان تازه دارد تاتی تاتی میکند واولین قدم هایش را میگذارد تو نباید ذوق بکنی و قند در دلت آب بشود وبخواهی که بچه را بچلانی ویک گاز محکم از لپ صورتی راستش بگیری. 

شک میکنی که وقتی کسی به تو گفت چقدر زیبا هستی چه بگویی ویا اگر خواست احساسات جوشانش را مثل آتش فشان در حال فوران رها کند و به ته ته پته بیفتد وسرخ و سفید شود وبگوید که تو را دوست میدارد چه جوابی به او بدهی!

شک میکنی که پیچک ها را دوست بداری،به گلدان ها آب بدهی ،به همسایه تان اول صبحی "صبحتون به خیر بگویی"وشک میکنی به این که باید از سایه هم  افتاده تر باشی...

حالا من به همه ی گل های آفتاب گردان شک کرده ام،به سیاهی باقی مانده از سوختگی دل لاله،به خبری که قاصدک هفته پیش برایم آورد،حتی شاید به این که چشم انسان ها دریچه روح آدمیند شک کنم!

وحالا دنبال یقین مهربانی هستم که آبی ترین حقیقت دنیاست،اوست که کرم هارا پروانه میکند و کتاب ها را کتاب شعر .اوست که نور را میتاباند وسبزه هارا می رویاند.. میدانم او همه شک هایم را به یقین محکمی تبدیل خواهد کرد...

تو یقین زندگی را از کف من ربوده ای ای ع ش ق!*


+دیروز حالم خوب نبود ،هنوز هم....

احسن الحال را میخواهم

دعایم میکنید؟:(

  • فاطمه.صاد