واحه

در میان ریگستان

واحه

در میان ریگستان

بایگانی

آدم بعضی کتاب ها را که میخواند توی دلش میگوید حیف آن درختی که حرام شده تا خزعبلات و تراوشات مریض گونه ی نویسنده بتواند به جاپ برسد.کتاب نوشتن که دیگر به ظاهر تنها هدف برخی نویسندگان شده نه چه چیزی نوشتن.نویسندگانی که مخاطب را به نوک خودکارشان هم نمیگیرند و تنها به تیراژ میلیونی فکر میکنند و پول و تجارت ...کافیست تنها سلبریتی باشی با مقداری پول..حتی اگر احمقی پیدا نشود که کتاب را بخرد و کسی فریب طرح جلد و عنوان گول زنک کتاب نشود بالاخره هر کتابخانه ای در هر شهر به یک جلد از آن نیاز خواهد داشت!

۳ نظر ۱۲ تیر ۹۹ ، ۱۲:۱۶
هم مسیر باد

من بی تو زیان کارم

 

 

خسر الدنیا و خسر الاخره ...

۲۸ خرداد ۹۹ ، ۰۰:۳۱
هم مسیر باد

                ​​​​​​

 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۹۹ ، ۱۸:۲۹
هم مسیر باد

حسن و زیبایی دنیا و هر چه در آن است به حسی است که ما از آن میگیریم،خاطره ایست که از آن داریم و به آن احساس نزدیکی میکنیم.دیروز برای من یک روز معمولی بود .مثل تمامی روزهایی که آدم میتواند شروع کند و به پایان برساند.مثل تک تک روزهایی که بدون اتفاقی خاص با این که روزی از عمر ما به حساب می آیند به یاد نخواهیم آورد.دیروز برای من یک روز معمولی بود که من در یک عصر معمولی مشغول خواندن درس بودم که بابا در را باز کرد و برایم در گلدان گل آورد.یک گل رز مخملی سرخ و یک گل زرد و یک شاخه گل یاس از باغچه حیاطمان.سه گل رزی که حال مرا خوب کرد و روشن روشن نگهم داشت.
شازده کوچولو از همه ی ما بهتر فهمیده بود که آن شاخه گل رز در سیاره اش شبیه هزاران گل رز زمین نیست.چیزی درباره ی آن شاخه گل رز وجود دارد که آن را از بقیه ی گل ها متمایز میکند.او به سیاره اش تعلق خاطر داشت.گل رز در خاطرات او ریشه دوانده بود..و تمام لحظاتی که در سیاره یعنی خانه اش مشغول دیدن طلوع و غروب خورشید بود او ساکت همان جا کنارش نشسته بود.
 این احساس اصلا چیزی نیست که ما انکارش کنیم.برای من از دیروز گل های تو اتاقم با تمام گل های توی باغچه و تمام گل های باغ ها و پارک ها و مغازه ها فرق میکند.آن ها برای من یک گل رندم از بین هزاران گل رندم توی دنیا نیستند و حالا چیز معنا داری پشتشان است که برایم متمایزشان کنند...
آدم ها کم کم دارند همین احساس را به دنیا از دست میدهند.برایشان این کوچه و آن کوچه این خانه و آن خانه این وسیله و آن وسیله تفاوتی ندارد.دوست دارند هر روز متفاوت از دیروز شوند و مصرف گرایی جای اصالت را گرفته است.اصالت جایی است که خود را متعلق به آنجا میدانیم .اصالت چیزی است که از آن خاطره داریم و با هزاران مورد از همان چیز در دنیا برایمان فرق دارد...دیگر کم کم چیز ها برایمان مهم نیستند.به ندرت وسیله ای در خانه خراب و فرسوده میشود و در عوض خیلی زود جایش را با چیزی بهتر و جدید تر و با آپشن های بهتر عوض میکند.آدم جلوتر که میرود اگر  به جایی و چیزی تعلق خاطر نداشته باشد آن جا را خانه ی خود،شهر خودو حتی کشور خود نمیداند.
و من گاهی که بدحال میشوم،زنده به همین چیز های کوچکم که تنها مال من است و آنگونه که در چشم من میتواند معنا دار باشد به چشم کس دیگری نبوده و نیست...هزار چیز که نمیتوانم معنای پشت آن ها را با نوشتنشان این جا برسانم....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۹ ، ۲۳:۰۸
هم مسیر باد

اگر زندگی من تا الان تنها دو فصل داشته باشد و فصل دوم زندگی ام ازتاریخ 7 خرداد 99 شروع شده باشد،فصل دوم زندگی ام را عاشقم:)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۹ ، ۰۱:۴۷
هم مسیر باد