واحه

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نامه های سرگشاده» ثبت شده است

اگر فقط لباس کسی را عوض کردیم و چادر بر سرش انداختیم و نماز خوانش کردیم و با شعارها وتلقین­ها ویا تشویق­ها وتهدیدها داغش کردیم،بدون این که از درون روشنش کرده باشیم و عشقی را در نهادش گذاشته باشیم،ناچار در محیط دیگر سرد می شود.همانطور که آهن تفدیده در محیط دیگر سرد وسخت می شود.

  • فاطمه.صاد

میدانم

آخر قصه که پرده ها بیفتد من گریه خواهم کرد.

این چشم بند را که از چشم هایم بردارند ،نور که به این قفس تاریک بتابد راز قصه را خواهم فهمید.

میدانم

تمام این لحظات تاریک که من سرگردان بوده ام تو دستم را گرفته ای،از مسیر هایی که پر از چاله هابود عبورم داده ای ..و من بی خبر از سختی راه، تمام راه را به خاطر خار کوچکی که در پایم رفته بود گریه کرده ام .

این نامه ی آشتی میان من و توست

امروز تیره ترین شب زندگی من بود.. صبح شاید نزدیک باشد

با من دوباره آشتی میکنی؟






فداک

  • فاطمه.صاد

دلکم!بعضی بی نهایت ها از بی نهایت ها بزرگ ترند.بی نهایت .یادت می ماند؟

  • فاطمه.صاد

آدمیزاد هرچقدر هم که ادعاش بشه،هرچقدر هم فک کنه خیلی قویه،خیلی چیز حالیشه،خیلی بنده ی یکی یدونه ی خداست،خیلی حسابش از بقیه جداس،خیلی مهمه...


کافیه شب شه،کافیه دلش بلرزه کافیه برگرده به خودش و بفهمه خیلی پوچه،خیلی خالیه ،خیلی هنوز راه داره.


توی دلم همونقد خالیه.همون قدرم الان شبه. همون قدر میفهمم که هیچی نمیفهمم. اما تو هم لا تاخذه سنه و لا نومی،هم علیم بذات الصدوری .میپرم تو بغلت. که همراهمی،دارمت،به بهونه ی تاریکی به تو تو پناه میارم که انقدر بزرگی که منو فاش نمیکنی.

  • فاطمه.صاد