واحه

در
میانه ی
ریگستان...

گاهی کلمه
گاهی کوک
گاهی نقش
گاهی رنگ
همیشه دلتنگی...!
(مطالب تا تاریخ 94/4/1آرشیو شد!)

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «محبوبِ من» ثبت شده است

غیر تو مهربانی هیچ کس بر من کارساز نشد.یا آلوده به منت بود و ریا،یا مقطعی بود و گذرا.

الحق که باید من امروز گل و شیرینی میگرفتم و می آمدم دم در خانه تان و روز پرستار را تبریک میگفتم . هرچند ممکن بود باز خانم جانت با آن چشم غره ی همیشگی کام من را تلخ کند ،همین که تو از گوشه ی چشم نظری به من می انداختی کافی بود;که آن کرشمه تلافی صد جفا بکند.

#

عصری مادر جان فرستاد دنبال طبیب .همین که آمد مثل همیشه تجویز قرص و آمپول و سرم کرد. اهل این خانه همگی غافلند که هم طبیب ما شمایید هم حبیب ما.دوایمان هم قرص ماه شماست.برای همین سرت را با این پیامک دارم درد می آورم که اگر توانستی خانه ی مارا نورانی کن و خود هم ثوابی ببر، که از قدیم گفته اند عیادت از مریض ،زیارت از خداوند است. 

#

راستی کمپوت آناناس و پرتقال خونی و آب میوه به وفور در خانه هست.خواستی اگر دست خالی نیایی نرگس بخر که هم دل بچه های سر چهارراه را شاد کرده باشی ،هم من را.

#

قربان  نرگس چشمانت. 

  • فاطمه.صاد