واحه

در
میانه ی
ریگستان...

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آه» ثبت شده است

چه شد از من سفر کردی؟

چه شد این واحه ی تاریک قلبم را رها کردی؟

بیا در من بسوز ای آتش هستی

بیا تنها تو با من باش 

هستی سخت بی روح است...

  • فاطمه.صاد

ما همه مون میتونیم مدافع حرم باشیم!



سنجاق:القلب حرم الله...

  • فاطمه.صاد

دلم برای یک رفیق تنگ شده است.برای دوران دبیرستان،برای دوستی های یک رنگ و عمیقمان،برای سال های کنکور،سال سخت،برای کتابخانه رفتن ها،برای قلم چی رفتن ها،مریض شدن هایم،گریه کردن ها،میگرنم،برای ساعت دینی ،بحث های فلسفه مان،برای گوشه کلاس نشستن ها و به حرف معلم گوش ندادن ها،برای گریه های مشترکمان،برای ناهار مشترکی که هربار یکی مان می پختیم و میبردیم،برای جوش های مسخره ی صورتم،برای شب تا صب شریعتی خواندن هایم،برای استرس داشتن هایم،برای وبلاگ نویسی آن دوران،خواب های آن دوران،سختی های آن دوران ،دلم برای همه این ها تنگ شده است...دلم برای یک رفیق  تنگ شده است.


دلم برای همه ی مریضی ها،غم ها،بدبختی ها ،سختی ها و مشکلات دنیا تنگ شده است...که همه ی این هارا داشته باشم .

اما  هنوز ،

تو را هم 

داشته باشم....


  • فاطمه.صاد