واحه

کوچک تر که بودم همیشه فکر میکردم خود واقعی من کیست؟کدام قسمت از بدنم من هستم؟اگر کدام قسمت از بدنم نباشد دیگر من همان من نیستم؟چشمانم؟پاهایم؟گوش هایم؟قلبم*...؟پس تکلیف آدم های کور و چلاق و کر و ...چیست؟فکر کنم من همان دل بودم همان شکل قلبم با یکسری اندام های حیاتی و مغز‌‌.‌‌‌..

اما تکلیف رویا های آینده،خاطرات گذشته،دوست داشتنی هایم و خواب هایم و...میشد؟!


من نا واقعی ام همان دختر ترک تبریزی دانشجوی معماری است که چشمان روشن و لبخند کمرنگی دارد و هزار تا خصوصیات ناواقعی دیگر...


من واقعی اما کلمات عریان، لحظه های تنها،آه های نکشیده و استعداد های دفن شده است...دارم خودم را کشف میکنم




من؟









آوازی غمگینم