واحه

در
میانه ی
ریگستان...

گاهی کلمه
گاهی کوک
گاهی نقش
گاهی رنگ
همیشه دلتنگی...!

کلمات کلیدی

کوچک تر که بودم همیشه فکر میکردم خود واقعی من کیست؟کدام قسمت از بدنم من هستم؟اگر کدام قسمت از بدنم نباشد دیگر من همان من نیستم؟چشمانم؟پاهایم؟گوش هایم؟قلبم*...؟پس تکلیف آدم های کور و چلاق و کر و ...چیست؟فکر کنم من همان دل بودم همان شکل قلبم با یکسری اندام های حیاتی و مغز‌‌.‌‌‌..

اما تکلیف رویا های آینده،خاطرات گذشته،دوست داشتنی هایم و خواب هایم و...میشد؟!


من نا واقعی ام همان دختر ترک تبریزی دانشجوی معماری است که چشمان روشن و لبخند کمرنگی دارد و هزار تا خصوصیات ناواقعی دیگر...


من واقعی اما کلمات عریان، لحظه های تنها،آه های نکشیده و استعداد های دفن شده است...دارم خودم را کشف میکنم




من؟









آوازی غمگینم