واحه

۱۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

اشک توی چشم هایم حلقه زده



جمع میشوم و نمی افتم. مثل اشکی تو چشم هایم حلقه زده ام.نمیشکنم.وحتی فراموش میکنم.قسم به قطره های اشک.خدا حواسش هست




+نسبیت انیشتین هیچ عجیب نیست وقتی اتوبوسی سوار باشی و سرعت اتوبوس زیاد ولی چشمت بیفتد به یک نفر پیاده از هزار نفر در پیاده رو.



+انگار کن بر من هزارسال گذشت.


+از دختر هزار و بیست ساله بشنوید که زندگی رنج  هایی دارد تا درس هایش را یاد نگیرید از بین نمیروند. هرگز تلاش نکنید که غم هایتان را با خوشی های کوچک از یاد ببرید.غم های بزرگ تنها التیام بخش غم های کوچک اند.


  • فاطمه.صاد
امروز ساعت هشت صبح کلاس داشتم.با اینکه صبح خواب مانده بودم سر وقت خودم را به کلاس رساندم.استاد طبق معمول دیر کرده بود.وقتی بعد از چند دقیقه همه بچه ها سرجاهاشان نشستند استاد فرمودند که یادشان رفته لپ تاپ را بیاورند و پیشنهاد دادند که همگی صبحانه را مهمان ایشان باشیم.هرچه به ایشان اصرار کردیم همراهمان نیامدند اما قرار بر این شد که نیم ساعته برگردیم.ما تمام خیابان  تربیت را گشتیم اما دریغ از یک مغازه ای که باز باشد.به ناچار به یکی از رستوران های کنار دانشکده رفتیم و ترجیح دادیم که صبحانه را سریع خورده نخورده به کلاس برگردیم ،درواقع بیشتر زمانمان صرف گشتن برای رستوران شد و سریع به دانشگاه برگشتیم.توسط تماس یکی از بچه ها به نماینده با خبر شدیم که استاد از بدقولی ما ناراحت شده و رفته اند و حتی تهدید به کم کردن نمره کرده اند.

با تمام بحث های سیاسی دیروز و امروز دارم فکر میکنم که اگر این انتخابات ختم به خیر نشود چه اتفاقی می افتد؟
پ.ن1:انتخابات باهمه سنگینی فضایش لااقلرفقای آدم را به او میشناساند کاش حداقل به هم دیگر "احترام "میگذاشتیم 
پ.ن2:فضای روستوران خیلی کثیف و غیر اصولی بود.خواسته بودند که فضای داخلی را به یک مکان سنتی تبدیل کنند که عملا ناموفق بودند.اما نکته ی مثبتی که من بین سرویس صبحانه اش دیدم عطر و طعم معرکه ی چای گل محمدی اش بود که تلخیه شیرینی داشت.
پ.ن3:استاد پول صبحانه را حساب نکردند:)
  • فاطمه.صاد

دارم با همه دنیا حس غریبی میکنم.

به جز تو که انگار آشناتر از من به منی.

اولین نسیم  زندگی میمونی بعد غبار مرگ...


ارتباط اتفاقی فراز های جوشن با پست ها م  داره این نتیجه رو به ذهنم میرسونه که اصلا اتفاقی نیست....


چشمام درد گرفتن،میگرنم اوج گرفته از جواب دایرکت دادن تو اینستا ،خسته ی خستم.خسته از آب تو هاون کوبیدن.


راستی تازه امروز بعد این همه خستگی ساعت از دوازده گذشته دارم میرم که بخوابم یادم اومد که چقدر دوستت دارم حضرت آسمان... 

  • فاطمه.صاد

واگویه های دختری که از غم ترکید 


1.این که میان روزمرگی های خاکستری پررنگ دارم دنیای رنگی ام را از دست میدهم،اینکه هنوز یک دل سیر ننشستم با قاب عکست حرف بزنم،اینکه به جبر زندگی باید پنج شنبه هایم را هم به دانشگاه بروم ،کم کم تو را فراموش کنم.میکشتم.عمیقا میکشتم.خوردم میکند.از من پوسته ای بیرونی میماند که موریانه ای از درون خورده باشدش.


2.عمیقا از ته دلم میگویم که خواب هایم دارند اذیتم میکنند.خواب هایی که دیدنشان به اختیار خودم نیست و نمیدانم باید به چه کسی شکایتشان را ببرم.خواب میبینم تو را.خسته  و پیر. می آیی روبرویم. پاسخ این سوالم را میدهی.همه ی روز را ،همه ی امروز را به جواب تو فکر میکنم.این انصافانه نیست با هر قانون زمین هم که حساب کنی این انصاف آنه نیست....


3.همه ی دنیا له تو  و علیه منند.هیچ قانونی شکستن دل من را جرم نمیداند.هیچ مصوبه ای تو را مجرم نمیخواند.قوانین خداهم همراه تواند.من مقصرم.مجرم محکوم به زندانی که قفس هایش را با دستان خودش ساخته است.چشم هایم.کسی از اینکه چشم هایم راست گفتند حرفی نشنیده است حتی فریاد های زبانی من را شنیدند و گوش ندادند.حکایت مردمی که حق برایشان سخن میگفت و آن ها هلهله میکردند.


4.همه ی تنهایی ام را بالا می آورم همه ی این ساعات بی تو را که جزو عمر من حساب میکنند.بی عمر زنده ام.والعصر.من در خسر آشکارم.


5.کاتر دستم را میبرد. خلال دندان هایم میریزد ته کیسه.چسبم سر میرود و میچسبد و خشک میشود.تکه های فوم را میبرم و میچسبانم.سعی میکنم توی نقشه کشی ضخامت خطوط را رعایت کنم.تادوئو آندو یادم باشد این بار عمیق تر کتاب هایش را بخوانم.کاغذپوستی نازک تر بخرم.ماژیک ام ام همین امروز وسط کار تمام شد...

ل ع ن ت ی 

ول کن دنیارا...من هنوز غمگین توام

6.آنقدر غمگین که شاید قبل تمام کردن این متن از غصه بترکم

باور نمی


  • فاطمه.صاد

میخواهمت چنان که شب خسته خواب را...


گفته بودم دنبال کلماتی هستم که بگویم چقدر؟

کلماتی که ریشه در زمین و شاخه در آسمان داشته باشند





  • فاطمه.صاد

تا الان بیشتر از صد تا دلیل برای نداشتنت پیدا کردم

چرا؟

راستی چرا؟!

  • فاطمه.صاد
تمام.همین که صدایم کردی تمام شد.داستانی که شروع نشده تمام شد.رمان چند جلدی قطوری که تمامی صفحاتش به غیر یکی سفید ماندند.

داشتمش که وقتی غمگین شدم از غم فرارنکنم و عاشق غمم شوم.که توانستم غم کوچکم را به بزرگ ترین غم دنیا گره بزنم و فریاد بکشم: الحمدالله علی عظیم رزیتی 

کاری کن که به "خوار"خو نگیرم.دلگرم زمزمه های با معنی تو بشوم نه صداهای بلند بی معنی.
کاری کن که این صداها دلم را نلرزاند.گناه زیر زبانم مزه نکند.توی بازار خریت جزو السابقون السابقون  نشوم کاری کن که یک چیز خوب داشته باشم که تو من را به آن بشناسی و  دوست داشتنت جای تمام دوست نداشتنی های دنیارا برایم بگیرد.

+دعای غریق در زمان غیبت بسیار سفارش شده و ما همگی سید الشهدارا به نام سفینه النجات میشناسیم:)
  • فاطمه.صاد

میترسم که همین الانش هم مرده باشیم ولی باز هم از مردن بترسیم...



:توبه روکردن انسان به خداست و  مرحلۀ انتهایی عبودیت و استغفار است، به نحوی که فرد روی خود را از خدا به سوی دیگر نچرخاند...

  • فاطمه.صاد
1.زهرا گفت بیا شوخی هارو بذاریم کنار. بیا برگردیم به خودمون.بازگشت به خویشتن خویش.اصلا آدم ها وقتی دسته جمعی اند احمق ترند بیشتر حاضرند دست به کار های احمقانه بزنند.هی شوخی های چرک.اما به قیمت فراموشی خودمون.
(دانشگاه وصله ی نچسبیه چه بچه های هنری عجیب غریبشون چه دخترهای چادری  با ژست های دوربین عکاسیشون.از بسیج و دورخوانی و همایش ها و سلف و نمازخونه و حوض خونه و هیئت و انجمن دانشگاه متنفر شدم ودارم کهیر میزنم  و حس نا "راحتی"ترم اولم دوباره برگشته .)
2.امروز.بیدار. دیر.اتوبوس.صبحانه.مرور.لیلا.پاورپوینت.لغو ارائه.همایش.کتابخونه.شیرکاکائو.راه.خونه.کتاب.خواب.ناهار........
کتاب.تلگرام.اینستا.کتاب.دلتنگی  نوشتن این متن تا رسید به این جا..و تا رسیدن به کلمه  ی خواب راه داره...تا دوباره تو خواب بتونم ببینمت...
3.اینکه تو خوابم میبینمت یعنی ناخودآگاهم هم دوستت داره...
4.همیشه جواب پیدا کردن زیاد هم سخت نیس.آدم های عاقل بیشتر توانایی اینو دارن که سوال های اساسی بپرسن و در کل پرسیدن سوال در مرحله اول از پیدا کردن جواب سخت تره.
5.یا معطی المسئلات.
:)
6.این که واگوی های اینجام  به هر فراز مرتبطه حکما بی حکمت نیست.
7.استاد هم سر کلاس انسان طبیعت به تفاوت مسئله و موضوع اشاره کرد این که مسئله چیزیه که باید براش راه حل پیدا کرد ولی موضوع اینگونه نیست
8.حالا "مسئله"اینست:قناعت.واین سوال نه به معنای لغویش. این که قناعت صرفا افراد بی بضاعت رو به شرایط موجود شون عادت بده وآیا این امر موجب تبعیضیا ناعدالتی در جامعه میشه یانه .واصلا سوال این جاست که قناعت با توجه به معنیش از هر طرف که نگاه کنیم آیا خوب است؟؟ کلام حضرت علی قابل تامله:
کلُّ مُقتَصِرِ علیه کاف 
چیزی که به آن می توان اداره کرد زندگانی را بس است.

یعنی زندگی با حداقل ها باید اداره بشه نیاز ی به بهتر شدن نیست ؟؟حال اگر قبول کنیم  چرا باید قشر ضعیف این رو قبول کنن و ضعیف تر بشن .
9.کتاب میشناسید بهم معرفی کنید؟
10.ذکر امشب:رب زدنی علما...
11.سوال هایم را زیاد کن 
12.بند دوازدهم: یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت/یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد...
به کم داشتنت قانع نمیشمممم نمیشمممم(پاهاش را به زمین میکوبد)
میخوام تو دوست داشتنت،داشتنت اسراف کنم...

  • فاطمه.صاد

باید یادبگیرم که خودمو ببخشم،باید به خودم یه فرصت دوباره بدم،،،

ذکر هر شب:افوض امری الی الله

مثل بندگان خالصش که لایدعون مع الله الاه آخر که چاله هام رو پرکنی ،بدی هام رو تبدیل به خوبی کنی...

خواستم ازش کمک بگیرم برام فرستاد که ایاک نستعین  رو شب ها به کرات تکرار میکنه..موندم هاج و واج.

 معامله ی پر سودی با خدا...

  • فاطمه.صاد