واحه

در
میانه ی
ریگستان...

۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

نفس کشیدن در دنیای افراطی افراطی چقدر نفس گیر است.بگذرم. ازهمه ی دود ها و عطر ها .آنچه که بویایی را بیش از حد تحریک میکند.گذر.دو شش پر هوای صبح اول وقت دلم میخواهد



شب ها موقع خواب چقدر دوست داشتنی ام.ترسو.باخته.کسی که خسته از کار برمیگردد و هیچ کاسب نشده است و همان هیچ را هم جیب بر ها ازش میزنند.چقدر مستاصل. کمی مانده تا فروپاشی.جایی میان ناامیدی و امید.آهی عمیق و امید به این که فردا خوب ترین تو خواهم شد.

و نسیان

چقدر آدم فراموش کار است؟اولین بارش الست بود.هر روز داریم پیمان اول را فراموش میکنیم.یک فراموشی ممتد. 


خوب نعمتی است .برای اینکه نرویم یکسره در گورهایمان بخوابیم.پاک کردن خاطرات زهر روزگار،جای زخم ها ،حسرت های کهنه و خشم ها

فراموشی. حتی به زور.اسلحه را زیر گلوی ناخودآگاهم بگذارم و حتی اگر به تهدید شده بتکانم تمام کثیفی هایی که روح را چرک میکند.


و درود خدا بر او باد گفت:فراموش کردن کسی که دوستش داشتی مثل به یاد آوردن کسی است که هرگز ندیدیش.حق گفت.


این چاقو را از این گلوی زخمی بردار.شب سلاح مومن چاقو نیست. اشک است.چیزی تا صبح نمانده .فراموشی فرامو... ف...

  • فاطمه.صاد

+هنوز که هنوز است این طنین صدای توست این لحن کلماتیست که از ورق ورق جان خوانده شده جانم میدهد.صدا  صدا نیست .زمزمه ی مستی ،ناله ی شیدایی ،سوز جگر ،آه دل و اشک چشم است.می است که خدا در ازل  تشنگی ام را با آن فرونشاند هدیه ایست از آن باغ ملکوت که با خود به یادگار به این خراب آباد آورده ام.

چقدر تو را آشنا یافتم...انگار صدایت معجزه ایست تا من  دوران رنج را با آن بگذرانم .



قسم به  تن صدا

زبان

لحن

وکلماتت

که حق گفته ای



+چقدر بی چاره است کسی که به کنار دریا میرود و برای اینکه آب آورد با خودش پیاله ای میبرد.این (فرد) بیمار و البته مجنون که پیاله اش هم از قضا شکسته بود جز انابه چیزی در آستین ندارد.ما که از ازل در دریای محبتتان شناور بودیم ولی چون ماهی صفت بودیم شناور بودن را احساس نمیکردیم.به قول یک رفیق بی ادبی نباشد شما خیلی زحمت ما را کشیده اید.مرحمت بفرمایید دوباره خودتان به قد کرامتتان نه به قد لیاقتمان این "ظرفمان" را پر بفرمایید.



+مانده ام  بین الحرمین که رسیدم چه دعایی بکنم که آبرو ریزی نشود .خوب نیست ملایکه از بالا پیش چشمان شما به ما بخندند.نشونم ماجرای اقیانوس و استکان کمر باریک



+ببخشید حواسم به صداتان بود...  کلماتتان را نشنیدم ..گفتید آنان را که از مرگ میترسند از کربلا میرانند؟


+هنوز نبسته ام.نه ساک را.نه بار آنور را.از تاپ تن ترسو های عالمم


+عددی فرد بودم که به تازگی گنگ هم شده ام


  • فاطمه.صاد