واحه

در
میانه ی
ریگستان...

۷ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است


مدام از من میپرسند :که چرا عاشق باران شده ام ؟

اما نمیدانند که؛

تو عطر خاک باران خورده را داری ..نه نه...خاک باران خورده عطر تو را دارد.درست وقتی که در ازل حضرت باران بارید به خاک ترک خورده و سفتمان.تو در دستان عشق جان گرفتی من اولین تپش های سینه ات را دیدم.بعد بوی زندگی پیچید بوی تو...آنجا بویی نبود ،جایی نبود، زمانی نبود، تنها یک چیز بود و آن حق بود.اولین بویی که در ازل پیچید بوی تو بود.بوی خاک باران خورده.بوی زندگی.من قبل از آن بوییدن نمیدانستم..

.

.صدای شرشر باران آمد گویی تو خندیده بودی... من قبل از آن شنیدن نمیدانستم...اولین صدای خنده ای که در ازل پیچید صدای خنده تو بود...!

حالا هر بار که باران میبارد من یاد آن روز می افتم خاک بوی تورا میدهد و باران صدای تو را دارد 

اما باز  مدام میپرسند که چرا من عاشق باران شده ام!!!

  • فاطمه.صاد

برود بچسبد به پست قبلی:)

  • فاطمه.صاد

.

گفت: #من_او_نیستم_من_سایه_اویم..!

گفتم چه بهتر حالا که اونیست من با تو راحت ترم .اصلا بهتر که نیست کاش دیگر نباشد.گفت :تو عجب دل پری از او داری ها!!!گفتم مسئله این نیست. مسئله بودن یا نبودن نیست مسئله چگونه بودن است!گفت این از اثرات کتاب #فرانی_و_زویی است؟ گفتم :کاش من فرانی بودم من یک فرانی درون هم دارم اما انقدر ریاضیات  و خزعبلات تحویلش داده ام هیچ هم حسابم نمیکند.گفت :صبر کن صبر کن چی حسابت نمیکند؟ گفتم هیچ!اصلا حسابم نمیکند.گفت :هیس!اینجا وقتی هیچ میشوی یعنی داری میرسی..دیگر کال نیستی داری شیرین وآبدار میشوی...داری آرام آرام میرسی.کاش من هم #هیچ بودم

گفتم:هیچ اگر سایه پذیرد من همان سایه هیچم...

خندید

خندیدم

صدای خنده مان تمام باغ را برداشت....

  • فاطمه.صاد


گفتند تو ماه کاملی

نبودی...!

من ماه ها را بیشتر از همه میشناختم... تو ماه نو بودی.

من خواب دیده ام....

ماه بالای سر آبادی نبود!بین دو ابرویت بود. داسی شکل بود .از تپه ها بالا رفتیم تا ستاره بچینیم ،ماه کامل نبود اما باد میوزید ستاره ها را به دامن من میریخت.

ماه کامل نبود داسی بود.وسط ابروهایت .گیر کرد به دلم. آه.شما که نمیدانید داسی که به دل آدم گیر میکند چقدر درد دارد...همه ی دلتنگی هایم را درو کرد. ماه کامل نبود...داسی بود

ما چشم دوختیم به آسمان.دوختیم به ستاره ها...به دب اکبر.به ماه نو.

به لبخند آسمان.

من نبودم که بگویم:ماه نو را بیشتر از ماه کامل دوست دارم. آخر میدانید جا برای بزرگ تر شدن دارد.جا برای ماه تر شدن دارد.ماه نو ماهیست که هر روز ماه تر میشود...

#ماه_بر_وزن_آه 

  • فاطمه.صاد

اینجا

تشنه تر از تمام چشمه های سرد سرد

تشنه تر از باران اردیبهشت

تشنه تر از  دریا و اقیانوس سرخ

و آسمان سرمه ای 

اما 

درست به اندازه ی قطره های #رمضان تشنه ام... .


پ.ن:عرب‌های بادیه‌نشین به باران پیش از پاییز#رمض می‌گویند. 

  • فاطمه.صاد

خدایم که به قربان رحمانیت و رحیم بودنش بروم گاهی سیلی محکمی میاید میزند به گوشم که تا ناکجا سوت میکشد.من هم یک آدم ساده و فقط جلوی پایم را بین، چنان داد و هوار راه می اندازم که گوش فلک و مافیها را کر میکنم.همه ی دلتنگی هایم را بغل میکنم که انگار از حکمت و رحمتش هیچ نمیدانم میروم آن طرف باغ مینشینم زار زار گریه میکنم غافل ازینکه اینور و آنور که ندارد...باغ همه جایش مال خود اوست...میدانی انقدر که من کوچکم خدا جانم نمیبینم که وقتی سیلی میزدی، سیلی که نمیزدی داشتی از خواب خرگوشیم بیدارم میکردی.داشتی داروی تلخ میریختی گلویم داروی تلخ که فقط مسئله نبود، مسئله این بود که من مریض بودم و تو میخواستی خوبم کنی.آخ به قربانت طبیب جان!حبیب جان...باید نشانم میدادی که طبیب تویی دوا تویی ....اصلا اینطوری آدم عاقل دوست دارد همیشه مریض باشد...من هم که هنوز میوه ی نارسم.روی درختم، هنوز دارم قد میکشم..بزرگ میشوم شیرین میشوم...دارم کم کم ، کم کم میرسم...دارم کم کم میرسم...

  • فاطمه.صاد

بابا جان تولدتان مبارک❤

.

.

.

امروز و فردا دلتان اگر لرزید

چشمانتان اگر تر شد

حال خوب پیدا کردید 

دعا کنید 

فقط و فقط و فقط دعا کنید

حال ما بدتر از حال یتیم است

و یتیم را هم نمیرانند..

میرانند؟!

التماس دعا ی فرج

  • فاطمه.صاد