واحه

در
میانه ی
ریگستان...

۸ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

هیچ هم امسال سال هزار و سیصد و نودو قلب نبود....

هیچ....

تموم شو سال تلخ تموم شو تموم شو....


دعا نوشت:اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

اصلا مهم نیست که سالمان و وقتمان چطور شروع میشه امیدوارم همه چی به خیر ختم بشه.

بچسبد به:حول حالنا الی احسن الحال

*احسن الحال نصیب دلتان

پای سفره ی هفت سین لحظه ی تحویل سال بعد همه ی دعا ها تون،من هم دعا بشم؟:)

  • فاطمه.صاد

این که آدم برای حرف های دلش برای دلتنگی هاش باید جواب پس بده هیچ جوره در مخیلم نمیگنجه.اینکه آدم به خاطر چیز هایی که دوست داره باید به کسایی که دوست نداره پاسخگو باشه هیچ جوره منطقی نیست.اینکه بعضی ها کل زندگیشونو ول میکنن تا جز زندگی مارو بچسبن و حالمو بگیرن بیشک حال خودشونم گرفته میشه.



آدم ها هر چقدر بد ،هر چقدر سیاه راز های دل خودشونو دارن بقیه تا جایی محترمن که وارد حریم راز ها نشن راستی آدمیزاد اصلا به امید زنده نیست آدمیزاد به راز هاش زندست


دارم فکر میکنم اگر بیشتر برای خودم باشم تا بقیه،یعنی برای خودم بنویسم تا دیگران،برای لذت بردن از آهنگی اون رو گوش بدم تا معرفیش به بقیه (حالا جای آهنگ فیلم،کتاب هم میتونین بزارین)چقدر راضی ترم چقدر آروم ترم.


راستی بهار داره میاد.سال جدید رو چی کار کنیم.... سال قدیم رو چی کار کنیم

وبلاگ باوفاست مثل کانال نیست.وبلاگ اصله. و کل شی یرجع الی اصله.اگه خجالت نمیکشیدم دوباره کانالمو حذف میکردم.



الیه ترجع الامور

یاعلی 

  • فاطمه.صاد


دل تکانی مثل خانه تکانی است.فقط خاک غصه ها را میگیریم و مرتبشان میکنیم.

باید دل کشی کرد مثل اسباب کشی.

همه ی

غم ها

شادی ها

و آدم های اضافی را...

برد و ریخت یک جای دور...خیلی دور..




شاید به متن بالا ربط نداشته باشد اما این کلمات ربط و بی ربط نمیشناسند.اذان است.اذان مغرب یک  جمعه ی زمستانی.برای ظهور بهار یک صلوات میفرستید؟

  • فاطمه.صاد

این حس های یک یهویی که توی دلم می اندازی 

این آدم هایی که جلوی راهم قرار میدهی همان هایی که باهم درد مشترک داریم و درد و درمانمان تویی 

این که حواست هست و بی ادبی های من را داد نمیزنی

برایم هدیه میفرستی

مراقبم هستی

سیر و سیرابم میکنی

روی زخم دلم نمک میپاشی 

تو را بیشتر و بیشتر عاشقم ولی تورا بیشتر و بیشتر نمیتوانم حمد بگویم

مراقب دلم باش

دلم را برای خودت صیقلی و تمیز نگه دار تا گرد غیرتو رویش ننشیند. 

  • فاطمه.صاد


Mary and max

با دیدن این انیمیشن اصلا احساس نمیکنم که وقتم رو هدر داده ام. 


مری و مکس جذاب و دوس داشتنی 

که حالا رفته اند جزو لیست  شخصیت های دوست داشتنی من


چند دیالوگ ماندگار:

1.زندگی هر کس مثل یه راه بی انتهاست، بعضی هاشون صاف و آسفالت شده هستن ،بعضی ها مثل مال من پر از شکاف و پوست موز و ته سیگار. راهِ تو هم احتمالا مثلِ راه منه البته با شکاف های کمتر امیدوارم یه روزی راهِ ما به هم برسه و بتونیم با هم یه شیر غلیظ شیرین بخوریم ...

2.مکس ( به مری ) : بخاطر نخندیدنت هم نگران نباش.

دهَن من هم به نُدرت میخنده.

ولی این، به این معنی نیست که در مغزم نمیخندم..

3.هر کسی توی این دنیا یکی رو داره که نداره.

  • فاطمه.صاد

چقدر دلم برای نامه نویسی تنگ شده است...اما انگار هیچ کس اینجا اهل نامه نوشتن است نه اهل نامه خواندن.

این را فقط کسی که انیمیشن Mary and Max را دیده باشد میفهمد: (



پ.ن:راست گفتن که هیچ بلاگر تبریزی به جز من نیست؟بعد سال ها وبلاگ نویسی دارم احساس غریبی میکنم:(


خیلی موقت

تو چنلم جوین شین و حداقل پیام ناشناس بفرستین برام. برای رضای خدا*_____*شاید روزی که تنهایین و افسرده پیامی که منتظرشین بهتون برسه و هوشالتون کنه^____^


خوب؟: (

پ.ن:قطعا موقت

کانال تلگرام ماه نو   👉👉👉   @thenewmoon 

  • فاطمه.صاد


بلند بخوان!اقرئی کتابک!فاطمه بنت محمد.فهمت؟



بلند میخوانم.بلند بلند.حالا فهمیده ام و بیجکم حسابی گرفته است.مبهوت به جای خالی آجر های ویرانه های روحم نگ آه میکنم...

نمیدانم کدام زمان کذایی در کدام کوره ی کذایی چه کسی آجر های مارا از کنارهم جا به جا کرده است،مرا به فرسنگ ها دور تر از تو تبعید کرده اند.

نمیدانم آجر تو را با چه ساخته بودند....

 خاکت  را با چه گلابی گل کرده بودند که بوی رس نمیدادی،بوی نم میدادی...بوی اول بهار.بوی خاک بعد باران.


خشت مرا که آجر نشده سوخته بود ندیدند.ندیدم.من هنوز نام عجیب غریب آن(تو بخوان او!) را نمیتوانم بخوانم که کنار تو حک کرده اند.

حالا گریه نمیکنم.آه نمیکشم .لا تسقط ورقه الا باذنه .برگ هم بی اجازه او نمی افتد چه به آن آجر به آن گنده گی!!!بهت زده هم نمیشوم فبهت الذی کفر.

گه گاهی طشت آبی پر میکنم که نقش  ماه ببینم و از ماه بنویسم.


ماه نو ... ماهی که  تماما بالای سر تن هاییست...

  • فاطمه.صاد


از جان عزیزترم در شهری‌اَم که با تو برای‌اَم غریب نیست، امّا دی‌شب را بی تو در غربت گذرانده‌ام. سهم من از عشق، گوشه‌ی سرد و تاریکی از این دنیاست که با یاد تو گرم و روشن مانده است. کاری کن که باور کنم انتظار، خود عشق است

 آشکارا نهان کنم تا چند/ دوست می‌دارمت به بانگ بلند

کارگردان:فرزاد موتمن

فیلمنامه:سعید عقیقی بر اساس رمان شبهای روشن اثر فئودور داستایفسکی


☆☆☆قطعا دیدن این فیلم بعد خواندن کتابش شدیدا توصیه میشود 

فقط فیلم را تنها ببینید که کسی اشک های شمارا

نبیند.

  • فاطمه.صاد