واحه

در
میانه ی
ریگستان...

۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

باور کنی یا نه باران رحمت است..

آب ؟!!

نه جان من..

.نشان از رحمانیت خداوند دارد...نه تنها بر سر عاشقان خون به جگر و آتش به دل میبارد تا التهاب سینه شان را بکاهد بر سر من و تو هم میبارد.

باور کنی یانه باران رحمت است!

میدانی بر سر گل ها میبارد ولی آدم ها را با احساس های متفاوتی که نسبت به او دارند گلچین نمیکند!

شاید نشان از خورشید دارد ،با قاصدک ها چرخیده و هم جوار  عشق بوده است.

چه کسی میتواند با آمدنش مردگان را (به اذن خدای باران)زنده کند؟!!!

باور کنی یا نه ....

  • فاطمه.صاد
از وقتی که احساساتم کلمه شدند و جاری شدند توسط نوشته هایم ،حالم بهتر است...
اصلا نوشتن برای آدم خوب است.گاهی همین نوشتن دیازپام میشود ،مسکن میشود تا آرام تر شویم...
برای من که احساساتم را با کلماتم نشان داده ام ، برای عکاسی که با عکس هایش، برای شاعری که با شعر هایش...
و برای عاشق و معشوقی که با چشمانشان..
احساس وجود دارد،و وقتی ما آن را ابراز میکنیم آرام تر میشویم
وبه همین دلیل است که ؛نوشتن ،قلم و خواندن
به روح آدمی مرتبطند.. 
و من اینجا روحم آرام میشود:)
برای این مدتی که کنار هم بوده ایم اگر
نظری،
ایده ای
فحشی:)
ویا 
لبخندی
دارید میتوانید این جا برایم بنویسید:)
میخوانمتان            باعشق★☆★☆

  • فاطمه.صاد

دید یک دانش آموز دم کنکوری:دلم ورم کرده است همان جایی که محل دفن استرس های کوفتی مان است.همان جایی که دل توی دلمان نیست ومدام در اضطرابیم.


دید تو: دو تا دل دارم. آن یکی را که پاره پوره و پر از وصله پینه است را از دخترکی بدبخت به یغما برده ام....وای چه لذتی دارد آزار دادن!دو تا دل داشتن،دل به دریا زدن و در اقیانوس عشق شنا کردن.


دید دل هایمان:ما که فقط دهلیز راست و چپ و رگ و مویرگ داریم عشق و عاشقی را به ما نچسبانید چرا خون به جگرمان میکنید،هان؟؟؟


دید روح:من وسیعم..آبیم... گسترده ام و نرم و لطیف... مرا  طاقت آسمان هفتم و نزدیکی کم تر از پر قو...مرا طاقت سوختن و ساختن... با من از عشق بگو..درد های نهانت را به جانم بریز اگر نمیدانی نشانش را، بیا نشانت میدهم این گوهر تابنده را.دستت را روی سینه ات بگذار و چشمانت را ببند.گوش به آوای درون بسپار.


دید  من:من!دیگر منی نیست!دید؟دیگر دیدی نیست. من جز تو نمیبینم..من!دیگر منی نیست که ببیند و دیده شود.دیگر کلمات هم از تو جاری میشوند.اصلا تو خودت سرچشمه ای..چشمه ای..بادی بارانی...چرخه ی آبی!چرخه ی عشقی!هم عشق تویی هم عاشق تویی هم معشوق خود تویی... با این حال من

یک     بی    دل      ام  !

     تو      دلدار   !!!


*از عین که سرآغاز عشق است..


  • فاطمه.صاد