۵ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

فجر

یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ 

 ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً 

فَادْخُلِی فِی عِبَادِی

وَادْخُلِی جَنَّتِی


امام صادق(علیه السلام)  می‌فرماید: این آیه درباره حسین بن علی ـ علیهما السّلام ـ است؛ چرا که آن بزرگوار صاحب نفس مطمئنه بود و از خدا راضی بود و خدا نیز از او راضی بود، و یاران آن بزرگوار از خاندان محمد(صلی الله علیه وآله) از خداوند راضی بودند و خداوند نیز از آن‌ها راضی بود، و این سوره فقط درباره حسین بن علی و شیعیان او و شیعیان آل محمد(صلی الله علیه وآله) می‌باشد.


کاش "شــــیـــعــــــه" باشیم....


فاطمه.صاد

یا قدیم الاحسان..

باز دارد میاید ...صدا کاروان اصلا شنیدن ندارد دلم میلرزد با هر صدایی آهی نگاهی...خشکی لبی..

صداها زیادند اما به صدا نمیمانند به ناله وشکوه نیز  نمیمانند ...میپیچد صدای کاروانی که می آیدصدایش هنگامی که میپرسد"هل من ناصر..."  موبرتن آدم سیخ میکند...صدای علی اصغری که دیوانه تر میکند..صدای بانویی که باغرور فریاد میزند "ما رایت الا جمیلا"که به جز زیبایی ندیده است...صدای امامی که بوده است دیده است همه ی اتفاقات را کربلای با آن عظمت را...ولی سه بار میگوید شام...وای بر ما وای بر شیعیانت..مگر بر شما در شام چه گذشت؟ماجرای شام من را هم دیوانه میکند...

باز میرود حسین و اما برای چه ؟

هیچ کس نفهمید...مگر خدا اینگونه نخواست که صدایش بزنیم یا قدیم الاحسان به حق الحسین...

تا از آدم تا آخرین را با حسین بیامرزد وحتی ترفیع مقام دهد؟؟؟

دلیل آمرزش آدم چه بود؟چرا خدا به زکریا یحیی را داد؟یحیی که بود که خدا گفت ما این اسم را تنها به تو دادیم و یحیی وحسین زندگیشان چقدر به هم شبیه بود...ابراهیم از خدا چه خواست؟خدا اورا چگونه آزمود؟وهدیه اش به ابراهیم ذبح عظیم بود...موسی چگونه از پشت بوته ای با خدا سخن گفت؟

هر جا میروم تویی حسین...از هرجا شروع میکنم به تو میرسم ...به راستی توکیستی؟

تو کشته ی اشک هایی...

محرم میاید...باران رحمت باز میبارد تا خود را پاک کنی طیب وپاکیزه شوی وحتی به او به معشوق نزدیک تر شوی...

که او تجلی رحمت است...

حسین یارتان

یا علی...

۱۱ نظر
فاطمه.صاد

صورتی

+نمیدونم وقتی فکر میکنم به حال دیشبم و یا به حال امروز صبح وحال الانم انگار که دنیایی عوض شده باشه و یا من همون آدم قبلی نیستم
همیشه وقتی اتفاقی میوفته از خدا میخوام که سیاه سیاه نباشم ولا اقل بتونم نوک مدادی یا سایه روشن باشم:)
والان هم دارم به سوی صورتی شدن پیش میرم:)
دنیای ما آدما پر از اتفاقه...اتفاقایی که من بهشون نمیگم اتفاق چون حتما یه حکمتی پشتشه...
فردا روز مهمیه نه به خاطر اینکه مثلا تولده یا جشنه یا نمیدونم غمه. اما فردا روز مهمیه لااقل برای من...
فردا جشن عروسی دختر عمع جانه اما:(
من دل تنگ جای دیگریم...سخته خودت یه جایی باشی و دلت یه جای دیگه باشه:(
لعنت به عروسی وکلاس رانندگی...
دیگر غر نمیزنم ناله وشکوه نمیکنم حد اقل سعی میکنم:)
الخیر فی ما وقع...
خودت این را به من اموختی..:)
خواهشا دعا کنید..
یا مهدی...
دنیاتون رنگــــــی رنگـــــــــی:)

فاطمه.صاد

خواب

خواب دیده ام.خواب دیده ام سینه ام سوخت...معبری بیابم میگوید او...او میرود

بوی سوختگی میاید...


خبر رفتنت میاید....

به همین سادگی...

اما ساده نیست ارام بودن ،صبر کردن ،غصه نخوردن

وقتی میروی ومن هنوز اصرار بر اینکه خود را بی احساس جلوه دهم

که وقتی خبر رفتنت را میدهند نتوانم هیچ عکس العملی نشان بدهم...


+صبوری را هنوز یاد نگرفته ام...وناچارم بر آنچه هنوز کامل نمیدانمش...

+سخته وقتی بهترین روز زندگیته وکسی به یادت نباشه:( نوزده سالگیم مبارک ...

+حوصله ندارم..حوصله بحث های الکی را..مزخرفات را..روز مرگی ها را..شبکه های مجازی را...

کمی دور میشم که عادت نشود...

+چقدر دلم عاشورا میخواهد..

:(

یا حسین..............

فاطمه.صاد

غریب

دم می زنم من از تو «امام نجیب ها»
فرمانروای بی کس شهر غریب ها
این شعر با تمامی مصراع های خود
مانده در انتهای صف بی نصیب ها
آقا به شعر مضطر من آبرو ببخش 
ای پاسخ تمامی اَمَّن یُجیب ها 
عمریست معجزات کلامت گذاشته ست 
انگشت بر دهان تمام ادیب ها 
در وصف علم بی حد و اندازه ی شما 
همواره لال مانده زبان خطیب ها 
بوی گل محمدی از بس گرفته ای 
حلقه زدند دور و برت عندلیب ها 

وقتی دوای شاعرتان یک نگاه توست 
دیگر چه حاجت است به چشم طبیب ها؟ 
تو با «حسین» فرق نداری فقط کمی 
نامت غریب مانده میان غریب ها 

آنقدر شعر از تو نگفتند شاعران 
تا اینکه باز شد دهن نانجیب ها

بهزاد نجفی


ما:اهدنا الصراط المستقیم...

حضرت:نحن الصراط المستقیم...

۱۸ نظر
فاطمه.صاد