واحه

۹ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

حجاب به معنای چادر نیست،

به معنای پوشیدن سالم است؛

نه پوشیدنی که از نپوشیدن بدتر است...


+دلم گرفته از خیلیا.از اونایی که با بی تفاوتی از کنار  همه سولای من میگذرن.

دلم گرفته وقتی که اون چادرش سیاهه ولی هفت قلم آرایشش هزار رنگ.

دلم میگیره وقتی که اون چادریه ولی موهاش رو همیشه بیرون میزاره...

وقتی که اون با چادرش به دیدن دوست پسرش میره..

وقتی که اون منتظره یه فرصته وبلافاصله بعد ازدواجش چادرشو زمین میزاره.

وقتی که اون با هزار ناز وعشوه و آرایش و چادر عکس میگیره وتوی شبکه های اجتماعی میزاره.

دلم میگیره عزیزم

دلم میگیره هایی که انقدر بدن وزیاد که اصلا نمیتونم اینجا بنویسمشون

واز همه این ها بیشتر دلم گرفته  برای حرف هایی که با من راجب چادر زدی...


+دوستان من با چادر مشکلی ندارم،حرف هام فقط دلخوریایی بود از برخی افراد

اى فرزندان آدم! به راستى ما براى شما لباسى فرو فرستادیم که هم زشتیهاى شما را میپوشاند و هم زینت شماست ولى جامه تقوا همان بهتر است. این از آیت‏هاى خداست، باشد که پند گیرند..

عفت رو آرزو میکنم برای همه وهمه برای کوچک وبزرگ برای مرد وزن برای پیر وجوون

عفت در کلام،عفت در نگاه وبالاخره عفت در پوشش (حجاب)..

عفت بالاتر وبهتر از حجابه..

بهترین ها نصیب دلتون

یاعلی..
  • فاطمه.صاد

برای کسی که میخواهد انا و علی ابوا هذه الامة را درک کند.

یا بابی انت و امی را از ته دل بگوید...


پ .ن:متاسفم برای سه سال عمری که هدر دادم.

وقتی ک ب حرفات با شوق وذوق گوش میدادم.

متاسفم برای 4 بار ملک سلیمانی که دیدم...

جواب  اینجاست کلیک کن.


ربنا اغفرلی و لوالدی و للمومنین...

یا علی


  • فاطمه.صاد

من بدو آهو بدو ،من بدو آهو بدو...

دنبال آهو که بدوی ،او تند تر میدود.قانونش همین است..

محال است که دستت به آن برسد.هیچ گاه،تاخود ابد هم همین است...

آهو را که ول کنی،کم محلی اش بکنی،زیاد طول نمیکشد که خودش برمیگردد...


+چشمی که گناه میکند وزبانی که میگوید  اَللهم اَرنی الطلعه الرشیده.


برای دل های سیاه هم دعا کنیم..یاعلی

  • فاطمه.صاد

چند روز پیش فقط گلایه میکردم از همه چیز.با همه دلخوری و دعوا داشتیم ،سردرد های میگرنیم باز هم شروع شده بودندوکلا حالم شلم شوربایی بود..نمیدونم اما مثل یه پتکی که به سر آدم خورده باشه،همه چی عوض شد گفتم :که چی؟این نارضایتی تاکی؟دلخوری اشتباهتی که کردم،ترس از روزای آینده وبدتر از همه این ها روزمرگی و حال بد این روزهام...

بسم الله گفتم وشروع شد.به جای حسرت چیزایی که ندارم ،شروع کردم به استفاده حداکثری از چیزایی که دارم:)یک قدمی که رو به خدا برداشتم خدا صد ها کیلومتر بهم نزدیک شد:))اون جعبه گنده هایی که گذاشتیم طبقه پایین یهو به قلبم الهام شدن،رفتم به هر سختی بود پیداشون کردم:) وای خدای من..چه گنجی:)واقعا که من سال ها کور بودم وچنین گنجی رو در خرابات انباری خانه مان ندیده بودم:))بالاخره شاید کتاب ها مال دایی جان بودند که دیگه الان بهشون احتیاجی نداره..البته اگه داره هم به من ربطی نداره..خودم پیداشون کردم والان مال منن:)

بعضی کتاب های گرانبهای موجود در کارتون گنج:

کویر :دکتر شریعتی

بوف کور:صادق هدایت

افسانه های آذربایجان:صمد بهرنگی

درسنامه های فاطمیه

گفتار علوی

ولایت از دیدگاه قرآن

گناهان کبیره و معاد و قلب قرآن :شهید دستغیب

تعلیم و تربیت در اسلام و عنصر امر به معروف:شهید مطهری

وچند تا کتاب دیگه:دی

ظاهرا این کتاب ها تا بهمن ماه یعنی شروع دانشگاهمون کفاف میده ومن همینک احساسی دارم غیر قابل توصیف..

خداوند برای بنده درپیتش هدیه فرستاده ومن چگونه میتونم شکر این نعمت گزارم؟؟:)

+قلمی که خداوند به آن قسم یاد کرد و پیامبری که درباره ی کسانی سخن گفت که به سیاهی روی سپیدی ایمان می آورند..

+کتاب دوست خوبیست بهش اعتماد کنید:)
+از قرآن غافل نشیم..

علی یار وهمراهتان:)

  • فاطمه.صاد

خبر عروس شدنت تازه رسیده است:(مبارک است جان جان:(حالا من مانده ام با همه خاطراتمان..مخصوصا خاطرات روز های آخر:(خنده هایمان..وقتی که سفره دلم  پیشت باز شد..هنوز هیچ چیز نمیدانم.. اما سه تفنگداری دیگر در کار نیست:((میشویم دو تفنگدار و یک عروس:)) خوش به حالت:)دلتنگ دیدنت هستم..شاید اگر محکم بغلت کنم کمی آرامتر شوم..

تو عم قزی خودم هستی دختر عمو جان:)

+اگر روزی پستی گذاشتم ونوشتم مسافرت اجباری 2 و دیگر هیچ خبری از من نشد ونه نظرهایتان تایید شدند ونه دلنوشتی نوشته شد زیاد منتظرم نمانید و فقط برایم فاتحه ای بخوانید:(

+بالایی را حتما حتما به یاد داشته باشید...

+چند روز گذشته سرد ویخی بود اما من به فلسفه ی تازه ای دست پیدا کرده ام واین فلسفه این است که همیشه اوضاع از آن چیزی که هست میتواند بدتر هم شود درواقع هنوز عصر یخبندان در راه است..

یک فلسفه بهتر تر میگوید إنّ مع العسر یسراً

ومن تنها دلم به این خوش است:( به کلمه ی مع خوش تر..

آیا به این  فلسفه ایمان دارید؟؟

الحمد لله رب العلمین:)

علی یار وهمراهتان...

  • فاطمه.صاد

امام علی (ع): برای فهمیدن بپرس؛ نه به قصد به زحمت انداختن دیگری؛ زیرا که جاهلی که می خواهد بیاموزد، شبیه داناست. دانایی که با برتری طلبی، قدم در بیراهه می نهد، شبیه جاهل است».

حدیث رو دیروز خوندم درست وقتی که بهش نیاز داشتم..هیچ چیز بیشتر از این نمیتونست بهم کمک کنه..والان حالم خیلی بهتره:)

+او سادیسم داشت و این رو دیروز فهمیدم..که با سوال های سراسر پارادوکسش حال همه رو  میگرفت..خدایا به همه ی سادیسمی ها شفا عنایت بفرما:))

+وآن موقع بود که خداوند به پیامبرش هم فرمود: وَجادِلهُم بِالَّتی هِیَ أَحسَنُ  إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبیلِهِ  وَهُوَ أَعلَمُ بِالمُهتَدینَ  و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسی بهتر می‌داند چه کسی از راه او گمراه شده است؛ و او به هدایت‌یافتگان داناتر است.

+مواظب دل های شکسته باشیم...شاید اونجا خونه خدا واون شخص هم بنده خوب خدا باشه..

یا حق

:)

  • فاطمه.صاد
_ظاهرا همه ی چیزها دارند دست به دست هم میدهند تا من یک انتخاب بیشتر نداشته باشم.میشود انتخاب اول و آخرم.انقدر که سردرگمم وحال خوبی ندارم .میخواهم کسی باشد کسی پیدا شود و دستم را بگیرد وراه را نشانم دهد:(اما کسی نیست وراه بی انتهاست:(

_میشود یک مسافرت اجباری.فردا باید برویم اما دل من اصلا راضی نیست..نه سفر را دوست دارم،نه همسفرانمان را،نه مقصد را..خدایا خودت به خیر بگذران..

_خدایا به خیر بگذران همه وهمه ی این اتفاقاتی را که دارد این روز ها می افتد
دعا کنید لدفا:))
یا علی..

پ.ن:باغ پر درخت هایی است که در ادامه مطلب گذاشته ام
احساس میکنم بعد درخت های میوه:)این نوع درخت را بیشتر از بقیه درخت ها دوست میدارم:)
  • فاطمه.صاد

خدا بهتر میدونه....

+این آهنگ تقیم به شما...

اوج پرواز


  • فاطمه.صاد

نتایج که آمد دوس داشتم سرم رومحکم بکوبم به دیوار.راستش اولش خیلی شوکه شدم .محال بود این رتبه ی من باشد...در حد توانم تلاش کرده بودم...آن موقع بود که دایی جان به موقع زنگ زد...من به فاطمه هم زنگ زدم.حالا حالم بهتر بود.باید به رتبه در سهمیه نگاه میکردم نه رتبه کشوری..حالم بهترشده بود ولی سجده شکر نکردم وازین بابت خیلی ناراحتم:(

با این رتبه هر چی که میخواستم به احتمال زیاد قبول میشدم...من ماندم و مهمترین انتخاب زندگیم تا الان..وقتی آقا بهزاد(البته هیچ وقت هم وقتی درمورد او حرف میزنم پیشوند آقا را به کار نمیبرم)آمد خانه مان وکلی باهم حرف زدیم ودر باره ی رشته ها به من توضیح داد حالم بهتر که نشد،بدترهم شد...مرددشده بودم:(از  او تشکر کردم وگفت نگران انتخاب رشته نباشم واو این کار را برام انجام میدهد ،ومن کلی ته دلم از او ممنون بودم...

وحالا انگار زمان انتخاب است و فاصله ای تارویاهایم باقی نمانده است...

+الخیر فی ما وقع البته شاورهم فی الأمر فإذا عزمت فتوکل على الله إن الله یحب المتوکلین

+وقتی رتبه رضا را فهمیدم راستش را بخواهید کمی ناراحت شدم من که بخیل نبودم،دلم برایش کمی سوخت...خدایا خواهش میکنم اوهم موفق شود...برای او کسی که به چشم بد نگاهش نکرده ام...خدایا مواظبم باش..

+ فرانسه میخواند ،میرود خارج،برای خودش کسی میشود...هیچ کدام مهم نیست برای من.بت دوران بچگیم،دورانی که حالم از خودم به هم میخورد،وقتی از به یاد آوردن آن روز ها هنوز هم میترسم .من هنوز هم ترسوی ترسو ام...از یک سایه خیالی وحشت دارم..کافیست چراغ را روشن کنم.اما هنوز هم نمیتوانم:(

+ارشد میخوانی؟دلتنگم؟؟من هیچ چیز را نمیدانم واین روزها نمیخواهم اصلا درباره ی تو فکر کنم...

+آب کم جو تشنگی آور به دست...یاعلی

  • فاطمه.صاد