واحه

۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

1:برگشتنت یه معجزه بود!!!

این بهار اومد تو هم اومدی:)

حالا باید برای موندت چله نشی بکنم:)


2:چهل چله بگیرم بدون حاجت...

حاجتم تویی!


3:حاجت همون آرزوی آدمای بزرگ بزرگه؟

من اگه هزار و یکی آرزو دارم. هزارتاش برای همون یکیه!


4:آهای همون یکی!من تو رو میبینم!همون طوری دیدم که معجزه شد!

مگه یه اتفاق چطوری باید باشه که بهش بگیم معجزه؟


5:بعضی معجزه ها راه می رند، حرف میزنند، میخندند ،نور می تابانند،زنده میکنند ، سبز میکنند ، نگاه میکنند، نگاهشان میکنیم ،بعضی ها اصلا خود اعجازند!


6:خبردارین بهارم معجزست؟!

معجزتون مبارک:)

  • فاطمه.صاد

زمستونت که بیات رخت کامواییاتو جم کن بزا تو چمدون قراره راهی بشیم دلبر.اینجا بهارشم صفایی نداره...میریم یه جا که هواش عطر شکوفه های سیبو بده.میریم یه جا که چرخ و فلک داشته باشه تا نشونت بدم گهی پشت بر زین گهی زین به پشت...

رخت بهاریاتو جم کن پیرهن چارخونه آبیتم بردار شازده.میخوام کبوتر بشم.آسمونم میشی شازده؟!

اینجا دنیای آدما معمولیه.ما همیشه شکلاتی و پسته ای بودیم.من طعم هل رو دوس نداشتم اما چای هل که هیچی ،زهر هلاهلشم عجیب میچسبه باتو.یه بسته هل خریدم شازده!

بریم ازینجا شازده!بریم...

*اینجا خوب بود.همه ی لحظه هاش،همه ی کلمه هاش،همه ی آدم وبلاگی هاش،

دوست های زیادی داشتم،حس های خوبی داشتم

اما

الان که دیگه خونده نمیشم ، ونوشتن دیگه دردی و ازم دوا نمیکنه

بهتر نیس برم؟!

وبلاگم حذف نمیشه میمونه:)برمیگردم:)البته ان شاءالله 

حلالم میکنید؟

*اینستا هستم هنوز:)اگر خواستید بیایید پیشم:)@fatemeh._.saa 

*اتفاقای خوبی تو راهه:)

باهار داره میاد مبارکتون:))

*مواظب مهربونیاتون بمونین:)))

یاعلی 

  • فاطمه.صاد

انگار کن باهار بیاد چمدون راهمونو ببندیم بزنیم دل کوه.ببینم دل چند تا فرهادو تو سینت کاشتی؟باهار بیاد کفش آبی آسمونیامونو بپوشیم از همین سبزه زار کوچه تا آخر سبزه های دنیارو طی کنیم!من دلم توت فرنگی و انار بخواد!من توت بچینم تو انارا رو  دونه کنی مث دلمون که خونه، رنگی بشیم!مهر وماهم !همه شب ها ی بدون ماه حتی بدون ستاره هم وقتی به خواب تو منتهی میشن قشنگن.مث ماه شب چارده.مث تو!مث من تو قاب چشای تو!


تو نقش جهان،هر وجبت ترمه و کاشی*

  • فاطمه.صاد

بسم الله

بسم ربی

بسم عشقی

بسم همه کسم!همه دنیام و همه ی آخرتم!


سلام نازنینم!سلام بهترینم!سلام اسم توعه.من با اسمت شروع میکنم و با اسمت تو رو میخونم و با اسمت آروم میشم.


همه ی این لحظه ها همه ی این لحظه هایی که خاکستری طی میشن همه ی این لحظه هایی که من از خرده سیا ره ی خودم دست قضا و قدر رو گرفتم و به زمین اومدم و تک گلم رو تنها گذاشتم این جا درست بین گل های اطلسی،مریم،رز،نرگس و حتی شمعدونی!خدایا تو شاهد باش، گواه باش(من که دستم را به خون جگر آغشته کنم و به آبی ترین سمت آسمونت بلند کنم)شاهد باش که من شهادت میدم که هنوز هم دوست داشتن رو نگران بودن رو خجالتی و آروم و سر به زیر بودن رو به یاد دارم.به یاد دارم وقتی اومدم این جا تک گلمو گذاشتم اونجا زیر حباب تا امون بمون.تک گل من خار نداره!ریشه هاش از جنس آبه!

پروردگارم قسم به غیرتت(چه قسم بزرگی )که من از اخمات میترسم!ازینکه نگام کنی و من مثل یه تیکه یخ رو آتیشی که خودم ساختم آب بشم!خدایا قسمت میدم به بزرگیت به غیرتت!به عشقت به من!به لبخند مهربونت(حتی خیلی صورتی تر و خوشگل تر از لبخند بابا ها به دختراشون)!به زیباییت!به گرمای حضورت!به نگاه هایی که هر لحظه با منه مواظبم باش!

مواظبم باش که یادم بمونه نگاهاتو،شیرینی لبخندهاتو،تلخی اخم هاتو! خدایا خودت میدونی و قسم به علیم بودنت!


چاکرت!غلام حلقه به گوشت!عاشقت!معشوقت!گناه کارترین بنده ات

یک عدد فاطمه


پ.ن: بیخیال همه فلسفه های شرق تا غرب همه ی صغری ها و کبری ها،همه ی حرف هایی که نوشتم و ننوشتم اینکه صدایم میزنی فاطمه هزاربار کافیه.من سنگینی اسمی که روم هست رو احساس میکنم.من فاطمه ام!و قسم به صاحب اسمم که  مواظب گلبرگ هام باش.مواظب باد ها ،طوفان ها،گردباد ها،حتی خود نسیم ها خدایا نفسم خود خود تویی:*

پ.ن دو:پریشانم...گلبرگ سمت راستی ام را هم باد دارد میبرد.

پ.ن سه: من شب زنده داری نمیکنم!اما نقل قولی از مادر و پدر و خواهر جان هر روز میشنویم که هرشب تا صبح در حالیکه خوابم کارم  گریه است!

  • فاطمه.صاد