واحه

۶ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

بعضی ها از آن دیوار های کاه گلی اند ساده ی ساده.بی هیچ رنگ شیمیایی و غلیظ و حال به هم زنی. مثل ساده ترین اتفاقاتی که دورو برمان می افتد ،مثل نفس کشیدن،خندیدن،گریستن،پرواز کردن،رقصیدن!!!

بعضی ها رنگین کمانند هفت رنگ و هزار رنگ اما خوب ادای زیبایی را در می آورند که آب از آب تکان نخوده و زیبا ورنگین کمانی بماند.

برخی دیگر برج اند!از آن آسمان خراش هایی که دل آسمان را رنجانده اند و خون به جگرش کرده اند.مصداق کامل کسانی که بعد از جاهلیت اول"تبرج"کردند.زشت و بد ترکیب و خود زیبا پنداری و مغرور و وباز هم زشت!

بعضی ها راهند!بعضی ها همراه.بعض های دیگر گل سر باغچه اند یا سنگ اند،نمای آجری اند،دیوار سفالی اند،زیر زمین اند،اتوبانند،کوره راهند


اما


بعضی ها نه فقط تو وخودت !! از آن خانه های  دنج و گرم و امن و امانند که پنجره ی به آسمان دارد و پرده ای سفید که میرقصد و یک بغل (ترجیحا به اندازه ی بغل خودت!!)گل های شمعدانی صورتی.

که بویش تا ته کوچه هم میرسد و عابر عاشق دلی را مدهوش میکند...

  • فاطمه.صاد

گنجشک سرسیمم و مبهوت تو بودم

 آن کودک چشمان تو باسنگ مرا کشت


+:(اینطوری 

+جالبه:)

+زندگی من به چشات گیر کرد و نخ کش شد...



  • فاطمه.صاد

روزهای بی تو، مرا ذوق نوشتن نیست

و

روزهای باتو ،مرا فرصت نوشتن...


+حالمان خوب است:)ملالی نیست جز دوری یاران..

+این روزها زمانم خیلی کمه و وقتی میرسم خونه حسابی خستم

و شاید دیر و دور باشم اما سعی میکنم که اینجا رو نگه دارم برای خودم

+الحمدالله علی کل حال:)


  • فاطمه.صاد

مثل زلزله ها که بی خبر میایند و ما را پر از اضطراب میکنند ،


بیا...

بی خبر.اما برای همیشه...


  • فاطمه.صاد

تو تازه از راه برسی، بگویم خسته نباشی مهروماه جانم و غبار راه هایی که آمده ای سرمه کنم بمالم به چشمانم تا نور بگیرد و وسیع شود  وبا صفا .تو را که ببیند چلچراغ شود که اگر ستاره ای در دورترین نقطه ی کهکشان هم درخشید به جانم بتابد و نورانی ام کند.  

بیایی گل گاو زبان دم بکنم گرم گرم بریزم داخل فنجان های گل قرمزیمان با سینی در دستم که مثل دلم دارد میلرزد تعارفت کنم زیر لب غزل بخوانم،عاشقی کنم و کله قند ها در دلم آب شود و هزار بار با چشمانم صدایت بزنم :"گل گاو زبون من"

بیایی بوی عطر  گل نرگست یا رایحه ی گل محمدیت بپیچد داخل کوچه مان ،همسایه ها همگی جمع شوند و غوغا کنند که مگر آخر الزمان شده است که ماه انقدر زیباست؟

من هم بخواهم فریاد بزنم و دست هایم را بکوبم به سینه ام شیون کنم و زار بزنم  که آی مردم، ای خلق خدا معشوقم آمده. جگر گوشه ام ،دلبرم،سایه ی سرم،دنیا وآخرتم،دار وندارم،یوسفم ،یوسفم آمده ،یوسفم آمده

و بعد مثل زلیخایی که تازه جوان شده است و انگار تا دیروز مرده بوده و امروز اولین روز زندگی اش است ویا مثل مرده ای که مسیحا نفسش  او را زنده کرده یا کور مادر زادی که شفا یافته یا آن کبوتری که بادستان پیامبرش ساخته شد و به اذن خدا جان گرفت،جان بگیرم و پر باز کنم. آن دلم ،دلِ سنگی ام نرم شود و قرمز قرمز ،سرخ سرخ مثل ماهی قرمز کوچک داخل تنگش بالا و پایین بپرد و بال و پر بگیرم بپرم تا ته آبیش تا تهِ تهِ آسمان به رنگ آبش تا این حرارت و سوزش دلم خنک شود و آرام.

و بعد بیایم بنشینم روی نزدیک ترین شاخه ی باغت و جان بر کف و آواز بر لب عاشقی را تجربه کنم.

  • فاطمه.صاد


+میفرماد که:شاید اون چیزی که شما ازش جون به لب شدی و دوسش نداری،برا بعضی ها یه حسرت بزرگه...

+میفرماد که:بعضی وقتا که ما یه هدفی داریم مثلا یه هدف صد قدمی اگه نود ونه تاشو طی کنیم ویکی مونده به آخر خسته بشیم ،اون نود ونه قدم رو انگار به عقب برداشتیم نه به جلو..

و در آخر وقتی من غُرغُرو میشم و خسته و بد اخلاق و نا امید،ایشون میتابن و میگن:الخیر فی ما وقع..و یه لبخند گنده ی مهربون (مثل لبخند بابا ها که دل آدمو قرص میکنه)میزنن و گرمای بودنش همه یخای دلتنگیمو آب میکنه..

*اطلاعی از عکاس عکس این پست ندارم.


  • فاطمه.صاد