واحه

در
میانه ی
ریگستان...

چرا ایستاده ای؟چرا با حیرت مثل دیوانگان به هرسو نگاه میکنی و در جست و جویی؟هان ؟کو آن یقین ؟کجاست امیدت؟خسته ای؟چرا تو را اینچنین پریشان میبینم ؟ها؟گم کرده ای؟عقب مانده ای؟چرا گوش هایت را گرفته ای؟این ادا ها چیست ؟چی؟نمی آیی؟تا کی این جا میمانی؟منتظر کی هستی؟آن کتاب چیست؟چقدر آشناست...خواب آلودی؟چرا بی قراری؟لحظه ای بنشین.آن کتاب چیست ؟نه نیامده.ببین خنده هات قشنگ است. ببین. ببین.ببین.ببین مرا. 



خودم را گذاشته ام روبرو نمیدانم با کدام ضمیر صدا کنم.اول شخص مفرد.دوم شخص مفرد؟
حق و ناحق به هم آمیخته اند نشسته ام به پاک کردن کلمات از ده تا نه تاشان هرزند.باید بقبولانم به خودم که دنیای پست مدرن لعنتی هیچ تعریفی را کاملا درست نمیداند و هم زمان چند معنی میتواند درست باشد؟باید باور کنم مرگ مولف را.شک را.نوسان را.


تو که نیامدی بنشینی. خسته تر نیستی؟ایمن نیستی.متوازن نیستی.ثابت نیستی.یقین....نیستی.....

باور کنیم مرگ مولف را؟!...یا مرگ تعابیر را؟مرگ آدمی را؟



چقدر باور دارید تیتر را؟چقدر باور دارید باور را؟

چقدر باور دارید عنوان  را
.
.
.
؟
  • فاطمه.صاد

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">