واحه

در
میانه ی
ریگستان...

هزار بار هزار بار هزار بااااار....
اگر به اندازه ی نوشته هایم مستاصل بودم،اگر دلم با زبانم یکی بود،اگر وقتی میخواستم تنها یک خواسته بودم و نه هزار تمنا،اگر زمان از دستم نمیلغزید،اگر زیاد مطمعن نبودم،اگر از ابتدا آش نریخته را هم نذر شما میکردم،اگر برای گذشته ام همچون آینده ام دعا میکردم،اگر همان خودم بد بودم نه خودمی که فقط ادای خوب بودن را در می آورد،اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر 
دلم درد نمیگرفت...قصه پایان دیگری داشت.


  • فاطمه.صاد