واحه

در
میانه ی
ریگستان...

گاهی کلمه
گاهی کوک
گاهی نقش
گاهی رنگ
همیشه دلتنگی...!

اگر قرار است کلمات را طوری کنار هم  بچینم که معنی دار بشوند شاعرانه بشوند ،جان بگیرند و توی صفحه برقصند ...اما نه نویسنده نوشتن بداند و نه خواننده چیزی از معانی کلمات دستش بیاید..جاییی هست که کلمات را قرض دهند یا بفروشند؟

یا بانکی که کلمه وام دهد ولی با سود چند درصد و سر ماه هم باید چند سیاهی روی سپیدی تحویل دهی وهمه اینها به شرطی باشد که بتوانی چند ضامن شاعر یا نویسنده جور کنی..


حالا گیرم کلمات همیشه شنیدنی نباشند کدام دیوانه ای میتواند بگوید که ماهی هایی که دارند دهانشان را توی آب تکان میدهند حرف نمیزنند یا برگ ها وقتی زیر پا خش خش میکنند و حتی برف وقتی هم سفیدی می آورد به زمین و هم سکوت..


و  چقدر کر است کسی که برخی کلمات را نمیبیند و برای آنکه بشنود خوب نگاه نمیکند.


...خواستم بگویم کلمه کم آورده ام چیزی از جنس آغوش ،باران و گریه ی بعد خوشحالی که صوت نباشد و 


باشد عذری برای همه ی سه نقطه های بعد پیام ها 

لبخند بعد حرف ها 

و 

سکوت های ممتد 



حال روزمان هم مثل هدر پریده است...

  • فاطمه.صاد

نظرات (۲)

چه عالیییی ^________^
پاسخ:
:)
با اجازه پست جدیدت رو گذاشتم کانالم 
پاسخ:
اجازه ماهم دست شماست 
انتشار مطالب به شرط دارای ارزش خوانش آزاده؛)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">