بهم گف: ببین من هر دری رو  زدم بعد یادم افتاد که دم در یه خونه نرفتم. من با همین "بی سر و سامان تو ام یا حسین "حاجتمو گرفتم. حسین سر و سامونم داد.

نگاش کردم چشاش اصلا دروغ نمیگفت. 

میدونم حسین از خونواده ایه که مسکین و یتیم و اسیر رو از دم در نروندن و غذای هر سه روزشون رو بخشیدن.

گفتم تو از  کدوما  بودی ؟

گفت:هر سه...باور کن هر سه...