واحه

در
میانه ی
ریگستان...

من همان کودک بازیگوشی باشم که  توی کوچه ی زندگی مشغول بازیم.دنبال بهانه ام.دلم برای صدایت تنگ شده است .دوست دارم که چشمانت با من مهربان باشند.خرده نگیر اگر شیشه میشکنم،صدایم را توی کوچه بالا میبرم و بی ادبی میکنم.




میخواهم توپم را داخل حیاط تو  بیندازم که تو در را برایم باز کنی.دل رحم مهربانی که توپ بچه های تخس و بی ادب را پاره نمیکند...

  • فاطمه.صاد

الهی الله