واحه

در
میانه ی
ریگستان...

مثل همان موقعی که که کریم سرش را گذاشته بود روی زانوی علی گریه میکرد...




دلم های های گریه روی زانویت را میخواهد...

  • فاطمه.صاد

منِ او