گاهی حال ما توی این دنیا حال کسی است که توی باتلاقی گیر افتاده است و هرچه بیشتر حرکت کند بیشتر توی لجن فرو میرود.متاسفانه توی یکی از درس های عمومی نمره ی پایینی گرفتم نمره ای که مشابهش را توی هیچ کدام از درس های اختصاصی نداشته ام.بعد از اعتراض از طریق سایت سپس پیام تلفی با استاد و بالاخره  پیام های تلگرامی استاد موافقت کردند برگه را دوباره تصحیح کنند.تا اینکه ایشان امروز به من پیام دادند و گفتند که اشتباهی در درج نمرات اتفاق افتاده است و ایشان به من دو نمره بیشتر داده اند!!!!!!!



عکس العمل من توی مشکلات برای خودم آزاردهنده است.دیده شده که وقتی توی سختی ها محاصره میشوم همیشه دوست داشتم که قضیه فیصله پیدا کند و تمام شود.این جور مواقع از اضطراب ،حالت تحوع خاصی هم به من دست میدهد.دوست دارم تمام شود. فارغ از هر نوع نتیجه ای.خوب یا حتی وحشتناک.این احساس را توی سال کنکور،آخرین ترم های زبان که درس ها خیلی دشوار شده بود،مراسم مهمانی ها،مراسم ختم پدر بزرگ،ناراحتی و غصه ها داشته ام...



پیام استاد را سین میکنم جدای  از هرنوع نتیجه ای برایش مینویسم که کاملا مختاراست.دوست دارم تمام شود.حتی اگر حداقل نمره ی قبولی را بگیرم. احساس حالت تهوع بدی دارم. 


سنجاق1:شیخنا میگفت آخرش برای تو که دلت قرص است حتما خوب است.وقتی دیدی خوب نشده یا معنی خوب را نمیدانی یا هنوز به آخر قصه نرسیده ای...


سنجاق 2:گفتی الخیر فی ما وقع!قربانت قبول.دلم دریای آشوب و سرم انبار باروت است.بغلم کن!بغلم کن بزار باروت های سرم نم بکشد و طوفان دلم بخوابد....