تمام.همین که صدایم کردی تمام شد.داستانی که شروع نشده تمام شد.رمان چند جلدی قطوری که تمامی صفحاتش به غیر یکی سفید ماندند.

داشتمش که وقتی غمگین شدم از غم فرارنکنم و عاشق غمم شوم.که توانستم غم کوچکم را به بزرگ ترین غم دنیا گره بزنم و فریاد بکشم: الحمدالله علی عظیم رزیتی 

کاری کن که به "خوار"خو نگیرم.دلگرم زمزمه های با معنی تو بشوم نه صداهای بلند بی معنی.
کاری کن که این صداها دلم را نلرزاند.گناه زیر زبانم مزه نکند.توی بازار خریت جزو السابقون السابقون  نشوم کاری کن که یک چیز خوب داشته باشم که تو من را به آن بشناسی و  دوست داشتنت جای تمام دوست نداشتنی های دنیارا برایم بگیرد.

+دعای غریق در زمان غیبت بسیار سفارش شده و ما همگی سید الشهدارا به نام سفینه النجات میشناسیم:)