1.زهرا گفت بیا شوخی هارو بذاریم کنار. بیا برگردیم به خودمون.بازگشت به خویشتن خویش.اصلا آدم ها وقتی دسته جمعی اند احمق ترند بیشتر حاضرند دست به کار های احمقانه بزنند.هی شوخی های چرک.اما به قیمت فراموشی خودمون.
(دانشگاه وصله ی نچسبیه چه بچه های هنری عجیب غریبشون چه دخترهای چادری  با ژست های دوربین عکاسیشون.از بسیج و دورخوانی و همایش ها و سلف و نمازخونه و حوض خونه و هیئت و انجمن دانشگاه متنفر شدم ودارم کهیر میزنم  و حس نا "راحتی"ترم اولم دوباره برگشته .)
2.امروز.بیدار. دیر.اتوبوس.صبحانه.مرور.لیلا.پاورپوینت.لغو ارائه.همایش.کتابخونه.شیرکاکائو.راه.خونه.کتاب.خواب.ناهار........
کتاب.تلگرام.اینستا.کتاب.دلتنگی  نوشتن این متن تا رسید به این جا..و تا رسیدن به کلمه  ی خواب راه داره...تا دوباره تو خواب بتونم ببینمت...
3.اینکه تو خوابم میبینمت یعنی ناخودآگاهم هم دوستت داره...
4.همیشه جواب پیدا کردن زیاد هم سخت نیس.آدم های عاقل بیشتر توانایی اینو دارن که سوال های اساسی بپرسن و در کل پرسیدن سوال در مرحله اول از پیدا کردن جواب سخت تره.
5.یا معطی المسئلات.
:)
6.این که واگوی های اینجام  به هر فراز مرتبطه حکما بی حکمت نیست.
7.استاد هم سر کلاس انسان طبیعت به تفاوت مسئله و موضوع اشاره کرد این که مسئله چیزیه که باید براش راه حل پیدا کرد ولی موضوع اینگونه نیست
8.حالا "مسئله"اینست:قناعت.واین سوال نه به معنای لغویش. این که قناعت صرفا افراد بی بضاعت رو به شرایط موجود شون عادت بده وآیا این امر موجب تبعیضیا ناعدالتی در جامعه میشه یانه .واصلا سوال این جاست که قناعت با توجه به معنیش از هر طرف که نگاه کنیم آیا خوب است؟؟ کلام حضرت علی قابل تامله:
کلُّ مُقتَصِرِ علیه کاف 
چیزی که به آن می توان اداره کرد زندگانی را بس است.

یعنی زندگی با حداقل ها باید اداره بشه نیاز ی به بهتر شدن نیست ؟؟حال اگر قبول کنیم  چرا باید قشر ضعیف این رو قبول کنن و ضعیف تر بشن .
9.کتاب میشناسید بهم معرفی کنید؟
10.ذکر امشب:رب زدنی علما...
11.سوال هایم را زیاد کن 
12.بند دوازدهم: یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت/یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد...
به کم داشتنت قانع نمیشمممم نمیشمممم(پاهاش را به زمین میکوبد)
میخوام تو دوست داشتنت،داشتنت اسراف کنم...