1.می را گفت فقط شب اول


گفت فقط شب اول را گریه کن.شب اول نامه بنویس و خودت را رها کن.شب اول آنقدر گریه کن و دلت را بچلان تا خشک خشک شوی مثل چاه خشک.

من خسته ام حالا اگر همه ی شب ها را گریه نمیکنم اگر دیگر نامه نمینویسم اما خسته ام همه ی شب هایی که کسی انگار حرف های من را نمیفهمد زبانم برایش مجهول است. 


مگر دل آدم چقدر میتواند تنگ شود؟

گاهی یادم میرود که باید همه این ها را یادم برود.


2.میم میگوید چون خدا به قلم قسم خورده نمیتوانه با آن چیزهای مسخره بنویسی .من هم گفتم به خاطر همین دارم وبلاگ مینویسم چون با قلم نیست با صفحه ی تاچ است.خودمم میدانم جوابم صرفا جهت پیچاندن وی بوده است!


3.دفترچه ی نامه ای ام را دوست دارم.نامه هایی که بی آدرس اند. نوشته میشوند ولی ارسال نمیشوند.ولی خوب خوانده میشوند .

دفترچه های نامه ای خوب و باوفا اند.یکی اش را برای خودتان جور کنید.


4.حذف شد


5.از زمین و زمان و درس و دانشگاه و ماکت و اسکچ و تلگرام و اینستاگرام و گردگیری خانه و اتاق, حاضر شدن برای رفتن به بیرون و زل زدن به دیوار و غذا خوردن و خوابیدن و تمام شدن شارژگوشیم و حجم اینترنت و آشپزی کردن و نگران بودن و استرس داشتن و زخم معده گرفتن و میگرن داشتن و دلتنگی گرفتن و شب ها گریه کردن و از پسره که واه واه تازگی ها عاشقم شده و از خودم از خودم از خودم و همه این ها خستم....

ازین که همش خستم هم خستم...